تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
باشى ؟ گفت : آرى اى رسول خدا ، من كجا و اين رتبه كجا ؟ آنگاه پيامبر دستش را بالا گرفت و از منبر بالا برد و فرمود : بار الاها ! اين از من است و من از او هستم ، آگاه باشيد ! او نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى است . آگاه باشيد ! هر كس من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست . على شادمان بازگشت . عمربن‌خطاب در پىِ او رفت و گفت : آفرين ، آفرين ! اى ابوالحسن ، مولاى من و مولاى هر مسلمانى شدى . » « 1 » 6 - روايت موفّق‌بن‌احمد خوارزمى خطيب خوارزمى آن را چنين روايت كرده است : « سرور قاريان ، ابوالعلاء حسن‌بن احمد عطّار همدانى ، از حسن‌بن احمد مقرى ، از احمدبن عبداللَّه حافظ ، از سليمان بن‌احمد طبرانى ، از محمودبن محمّد مروزى ، از حامدبن آدم مروزى ، از جرير ، از ليث ، از مجاهد ، از ابن‌عبّاس كه گفت : وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله ميان يارانش و مهاجرين و انصار برادرى افكند ، و ميان علىبن ابىطالب و هيچ‌يك از آنان برادرى نيافكند ، على خشمگين خارج شد تا به آبراهه‌اى در روز زمين رسيد ، دستش را زير سر گذاشت و تكيه كرد و بادى تند بر او وزيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را طلبيد تا يافت . با پا به او زد و به او فرمود : برخيز كه جز براى ابوتراب بودن شايسته نيستى ، آيا هنگامى كه ميان مهاجران و انصار برادرى افكندم ، و ميان تو و هيچ‌يك از آنان برادرى برقرار نكردم ، بر من خشمگين شدى ؟ آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ آگاه باش ! هر كس تو را دوست دارد ، امنيت و ايمان
هامش
( 1 ) . المناقب ، ابن‌المغازلى : 42 .