4 - روايت ابونعيم اصفهانى
روايت او از نقل ابنعساكر آشكار مىشود كه خواهد آمد ، چون او از طريق حافظ ابونعيم آن را روايت كرده است .
5 - روايت ابنمغازلى
ابنمغازلى واسطى ، فقيه شافعى اين حديث را چنين روايت مىكند :
« ابوالحسن احمدبن مظفر عطار ، از ابومحمّد ابنالسقّا ، از ابوالحسن علىبن عبداللَّه بنقصاب البيّع واسطى - ضمن آنچه روايتش را از خود به من اجازه داد - از ابوبكر محمّدبن حسنبن محمّد بياسرى ، از ابوالحسن علىبن محمّدبن حسن جوهرى ، از محمّدبن زكريابن دريد عبدى ، از حميد الطويل ، از انس كه گفت :
روز مباهله بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد ، در حالى كه على ايستاده بود ، او را مىديد و جايش را مىدانست ، امّا ميان او و هيچكس برادرى برقرار ننمود . على با چشم گريان رفت ، پيامبر صلى الله عليه و آله جوياى او شد و فرمود : ابوالحسن چه كرد ؟ گفتند : اى رسول خدا با چشم گريان رفت .
فرمود : بلال ! برو و او را نزد من بياور .
بلال در پىِ على رفت . او گريان به خانهاش وارد شد ، فاطمه گفت : چه چيز تو را مىگرياند ، خدا چشمانت را گريان نسازد ؟
گفت : اى فاطمه ، پيامبر ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد و من ايستاده بودم مرا مىديد و جاى مرا مىدانست ، امّا ميان من و هيچ كس برادرى برقرار نكرد .
گفت : خداوند تو را اندوهگين نكند ، شايد تو را براى خود اندوخته است .
بلال گفت : اى على ، پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت كن . على نزد پيامبر آمد .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى ابوالحسن ، چه چيز تو را مىگرياند ؟
گفت : اى رسول خدا ، ميان مهاجرين و انصار برادرى برقرار كردى و من ايستاده بودم ، مرا مىديدى و جايم را مىدانستى ، امّا ميان من و هيچكس برادرى برقرار نكردى .
فرمود : تو را تنها براى خودم اندوختم ، آيا خوشحالت نمىكند كه برادر پيامبرت
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 707
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٧٠٧