تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
4 - روايت ابونعيم اصفهانى روايت او از نقل ابن‌عساكر آشكار مىشود كه خواهد آمد ، چون او از طريق حافظ ابونعيم آن را روايت كرده است . 5 - روايت ابن‌مغازلى ابن‌مغازلى واسطى ، فقيه شافعى اين حديث را چنين روايت مىكند : « ابوالحسن احمدبن مظفر عطار ، از ابومحمّد ابن‌السقّا ، از ابوالحسن علىبن عبداللَّه بن‌قصاب البيّع واسطى - ضمن آن‌چه روايتش را از خود به من اجازه داد - از ابوبكر محمّدبن حسن‌بن محمّد بياسرى ، از ابوالحسن علىبن محمّدبن حسن جوهرى ، از محمّدبن زكريابن دريد عبدى ، از حميد الطويل ، از انس كه گفت : روز مباهله بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد ، در حالى كه على ايستاده بود ، او را مىديد و جايش را مىدانست ، امّا ميان او و هيچ‌كس برادرى برقرار ننمود . على با چشم گريان رفت ، پيامبر صلى الله عليه و آله جوياى او شد و فرمود : ابوالحسن چه كرد ؟ گفتند : اى رسول خدا با چشم گريان رفت . فرمود : بلال ! برو و او را نزد من بياور . بلال در پىِ على رفت . او گريان به خانه‌اش وارد شد ، فاطمه گفت : چه چيز تو را مىگرياند ، خدا چشمانت را گريان نسازد ؟ گفت : اى فاطمه ، پيامبر ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد و من ايستاده بودم مرا مىديد و جاى مرا مىدانست ، امّا ميان من و هيچ كس برادرى برقرار نكرد . گفت : خداوند تو را اندوهگين نكند ، شايد تو را براى خود اندوخته است . بلال گفت : اى على ، پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت كن . على نزد پيامبر آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى ابوالحسن ، چه چيز تو را مىگرياند ؟ گفت : اى رسول خدا ، ميان مهاجرين و انصار برادرى برقرار كردى و من ايستاده بودم ، مرا مىديدى و جايم را مىدانستى ، امّا ميان من و هيچ‌كس برادرى برقرار نكردى . فرمود : تو را تنها براى خودم اندوختم ، آيا خوشحالت نمىكند كه برادر پيامبرت
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 707 | السيد مير حامد حسين الهندي / محبوب القلوب