جنازهى كثير را تشييع كردند و جنازهى عكرمه را رها كردند .
و يحيىبنبكير ، به نقل از دراوردى گفت : آنان را جز سياهان شهر تشييع نكردند .
از علىبن مدينى نقل شده كه گفت : شنيدم يكى از مدنىها مىگفت : جنازهى او و جنازهى كثير عزة در يك روز به درِ مسجد رسيد ، پس كسى از مردم مسجد به سوى آن نرفت و از اين رو مالك از او روايت نكرد .
واقدى گفت : كسى غير از خالدبن قاسم گفت : مردم از همزمانى مرگ و اختلاف در باورشان تعجّب كردند . عكرمه همچون خوارج بود كه با يك نگاه شخصى راتكفير مىكردند ، و كثير شيعى بود و به رجعت ايمان داشت . » « 1 » ذهبى در شرح حال او گفت : « حمادبن زيد گفت : به ايّوب گفته شد : آيا عكرمه متّهم مىشد ؟ لحظهاى ساكت شد سپس گفت : امّا من او را متّهم نمىكنم .
عفان گفت ما را حديث كرد وهب كه گفت : يحيى بنسعيد انصارى و ايوب را ديدم . از عكرمه ياد كردند ، يحيى گفت : دروغگوست ، ايّوب گفت : او دروغگو نبود .
جريربن يزيد به نقل از ابوزياد ، از عبداللَّهبن حارث گفت : بر علىبن عبداللَّه وارد شدم ، عكرمه در بندى بر دَرِ مستراح بود ، به او گفتم : آيا از خداوند نمىترسى ؟
گفت : اين خبيث بر پدرم دروغ مىبندد .
و از ابن مسيّب روايت مىشود كه عكرمه را تكذيب كرد .
حصيببن ناصح از خالدبن خداش ما را حديث كرد و گفت : حمادبن زيد را در آخرين روز زندگىاش ، ديدم ؛ گفت : حديثى را برايتان نقل مىكنم كه هرگز براى كسى نقل نكردهام ، چون كراهت دارم خداوند را ملاقات كنم در حالى كه آن را نقل نكرده باشم : شنيدم ايوب از عكرمه حديث مىكند و گفت : جز اين نيست كه خداوند متشابه قرآن را فرو فرستاد تا به آن گمراه كند . گفتم : چه عبارت زشت و خبيثى است ! بلكه آن را فرو فرستاد تا به آن هدايت كند و فاسقان را گمراه نمايد .
هامش
( 1 ) . تهذيب الكمال 20 / 264 .