و ديگران . . . . بخشى از شرح حالهايش را در جلدهاى پيشين آورديم و بخشى ديگر را در جلدهاى بعدى خواهيم آورد .
همچنين شاه ولىّاللَّه دهلوى در كتاب « قرة العينين » او را تجديدكنندهى دين در آغاز قرن چهارم دانسته و در آن كتاب و همچنين در كتاب « إزالة الخفاء » به روايتهاى او تمسّك مىجويد و خود دهلوى نيز در كتابش « التحفة » چنين كرده است .
27 - تأييد فردوسى
ابوالقاسم حسنبن اسحاق فردوسى حديث « مدينة العلم » را مرسل مسلَّم دانسته و در « شاهنامه » چنين گويد :
چهارم على بود جفت بتول * كه او را به خوبى ستايد رسول
كه من شهر علمم عليّم دَرست * درست اين سخن ، قول پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن را ز اوست * تو گويى دو گوشم بر آواز اوست
بدان باش كو گفت ، زان برمگرد * چو گفتار و رايت نياور به درد
گويم : اين بهترين گواه بر شهرت حديث « مدينة العلم » و گسترش آن ميان امّت از دورانهاى قديم و دليلى است بر درستى و ثابتبودنش نزد همهى مسلمانان ، حتّى متعصّبهاى اهل سنّت ؛ زيرا فردوسى شاهنامه را به فرمان سلطانمحمود فرزند سبكتكين به نظم درآورد كه از سرسختترين دشمنان شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام بود . به علم حديث دلبستگى داشت و از فقيهان شافعى بود ، اگر در اين حديث جايى براى طعن بود ، آن را انجام مىداد . اين گفتههاى بعضى از دانشمندان اهل سنّت در ستايش اوست :