دو فرقه ثابت كند ؛ ولى تا پايان دهر او را راهى نيست .
آن اضافه گمان برده شده يك نقل مورد اطمينان هم ندارد
وجه دوم : آيا در توان اعور هست كه براى اين اضافهاى كه براى حديث گمان برده ، از اهل مذهب خودش يك نقل بياورد ؟ به اين كار هم نيز راهى ندارد . و حتّى يكى از دانشمندان اهل سنّت هم اين اضافه را اثبات نكرده است . و هر كسى ادّعا دارد بيان آن هم بر عهدهى خود اوست .
و چه كسى آن را روايت كرد ؟
و وجه سوم اين كه : اعور مىبايست حدّاقل بعضى از راويان اين اضافه و كتابهاى ناقلان آن را نام مىبرد ، و آنان را كه آن را در كتابهايشان نقل كردهاند ، تا در احوالشان بنگريم و به لفظها و گفتههاى آنان مراجعه كنيم .
اگر ثابت هم شود بر اماميّه حجّت نيست
و وجه چهارم اينكه : به فرض كه اعور نام نقلكنندگان اين اضافه را آورده باشد ، و ادّعا كند كه آنان از بزرگان اهل سنّت مىباشند ، روشن است كه حديث خصم از نقلهاى خود ، بر طرف ديگر در مقام احتجاج ، حجّت نيست و الزام او به آن جايز نيست ، پس چه رسد به اضافهكردن بعضى از جاعلان دروغگو به حديثى كه به طرق معتبر نزد همه مسلمانان از سيّد المرسلين روايت شده است .
اصل در اين زياده و اقوالى دربارهى آن و واضع آن
اصل و اساس در اين زياده ، كيست ؟ و نظر پيشوايان حديث دربارهى آن و كسى كه آن را ساخته است چيست ؟
سيوطى گويد : « ابنعساكر در تاريخش گفت : ما را خبر داد ابوالحسنبن قبيس ، از عبدالعزيزبناحمد ، از ابونصر عبدالوهّاببن عبداللَّهبنعمر