على درِ آن است ، هر كه دانش را خواهد ، بايد از درش درآيد . »
قاسم گويد : دربارهى اين حديث از يحيىبنمعين پرسيدم گفت : صحيح است .
حافظ ابوبكربنثابت گفت : منظور يحيىبنمعين اين است كه از نظر روايت كردن آن توسّط ابومعاويه صحيح است و باطل نيست ، چون چندين نفر آن را از او روايت كردهاند . » « 1 » سيوطى گفته است : « خطيب در تاريخش از يحيىبنمعين روايت مىكند كه از او دربارهى حديث ابنعبّاس پرسيدند ، گفت : صحيح است . » « 2 » مناوى گويد : « خطيب آن را در « التّاريخ » روايت كرده با همان لفظى كه در روايت ابومعاويه از اعمش از مجاهد از ابنعبّاس آمده است . سپس مىافزايد : قاسم گويد : از ابنمعين دربارهى آن حديث پرسيدم ، گفت : صحيح است . خطيب گويد :
منظورش صحيح بودن و باطل نبودن آن از نظر نقل ابومعاويه است ، چون بيش از يك نفر آن را از او روايت كردهاند . » « 3 » شوكانى در پاسخ به قدح نسبت به اين حديث گويد :
« در مورد آن پاسخ مىدهم كه محمّدبنجعفر بغدادى فيدى را يحيىبنمعين ثقه دانسته است و همچنين اباصلت هروى را ابنمعين و حاكم ، ثقه به شمار آوردهاند و از يحيى دربارهى اين حديث سؤال شد ، گفت : صحيح است . » « 4 » و امير گويد : « خطيب در تاريخش از يحيىبنمعين روايت كرده كه دربارهى حديث ابنعبّاس پرسيدند ، گفت : صحيح است . » « 5 » پس ، اين ادّعا كه « منظورش صحيح بودن از جهت نقل ابومعاويه است »
هامش
( 1 ) . تهذيب الكمال في اسماء الرّجال خطّى ، تهذيب التّهذيب 6 / 319 .
( 2 ) . « جمع الجوامع » از « حافظ ، سيوطى » .
( 3 ) . فيض القدير في شرح الجامع الصغير 3 / 47 .
( 4 ) . « الفوائد المجموعة » از « قاضى شوكانى » / 349 .
( 5 ) . « الروضة الندية » - شرح التحفة العلوية .