رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . »
گفت : « اين بر بسيارى دانش و حضور ذهن او دربارهى رخدادها و آگاهىاش بر دانشها و معارف گوناگون دلالت مىكند و تمام اين امور مسلّم است امّا دليلى بر نصّ بر امامت نيست ؛ زيرا واجب نيست كه اعلم ، خليفه باشد ، بلكه براى امّت حفظ نظام مسلمين اصلح خواهد بود و اگر ابوبكر اصلح براى امامت نبود ، او را برنمىگزيدند ؛ همانگونه كه گفتيم . »
و متن گفتهى مناوى در شرح حديث مدينة العلم چنين است :
« أنا مدينةالعلم و على بابها فمن أراد العلم فليأت الباب » مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم شهر جامع تمام والايىهاى اديان است و شهر به ناچار بايد درى داشته باشد ، پس خبر داد كه درش على مىباشد . هر كس راه او را در پى گرفت ، وارد شهر شد و كسى كه آن را به خطا رفت ، راه هدايت را به خطا رفته است . »
و موافق و مؤالف ، دشمن و مخالف به اعلميت ايشان گواهى دادهاند .
كلاباذى نقل مىكند كه مردى از معاويه مسألهاى پرسيد ، او گفت : از على بپرس ، او از من داناتر است .
گفت : پاسخ تو را مىخواهم .
گفت : واى بر تو ! از مردى اكراه دارى كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم پيوسته او را با دانش برترى و بزرگوارى مىبخشيد و بزرگان اصحاب به اين امر براى او اعتراف مىكردند و عمر هر مشكلى داشت از او مىپرسيد . مردى نزد او آمد و سؤالى پرسيد گفت :
على اينجاست پس از او سؤال كن .
گفت : مىخواهم از تو بشنوم اى اميرالمؤمنين .
گفت : بلند شو ، خداوند پاهايت را برپا ندارد .
و نام او را از ديوان حذف كرد .
و از نقلهايى صحيح از او رسيده است كه به خداوند پناه مىبرد از مردمانى كه على در ميانشان نيست . تا آنجا كه او را نزد خود نگهداشت و ولايتى را به او نسپرد تا در مشكلات با او مشورت كند .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى) — صفحة 500
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٠٠