ندارد .
و حاكم به دنبال حديث اوّل گويد : اسنادش صحيح است . » « 1 » گويم :
صادر شدن اين سخن از ابنمعين به نظر من نسبت به اين حديث هم بعيد است ؛ چون - مانند حديث « مدينة العلم » حديث صحيحى است و ابنجرير طبرى و علايى و فيروزآبادى و ديگرانى نصّ بر صحت آن آوردهاند .
بنابراين شگفتا از « دهلوى » كه چگونه از اينهمه گفتهها غافل شده است ؟
گويى چيزى از سخنان بزرگان طايفهاش را حفظ نكرده و تنها به دزديدن لغزشهاى كابلى معاند در كتاب « صواعق » بسنده كرده است ! !
از سوى ديگر ، دفاع ابنمعين از حديث مدينة العلم چنان متين و قوى است كه هيچيكى از نكوهشكنندگان نتوانستهاند برايش پاسخى بياورند و از اين روى علايى - آنگونه كه سيوطى در « قوت المغتذى » از او نقل كرده است - چنين گويد :
« هيچ يك از كسانى كه درباره حديث « من شهر دانشم » سخن گفتهاند ، پاسخى براى روايتهاى ثابتشده نزد يحيىبنمعين ، نياوردهاند . »
و ابنحجر مكّى در كتاب « المنح المكيّة » به نقل از علايى چنين گويد : « هيچ يك از كسانى كه بر ضدّ اين حديث سخن گفته ، پاسخى دربارهى اين روايات صحيح از يحيىبنمعين ، نياورده است . »
و از جمله شواهدى كه علايى و فيروزآبادى آوردهاند ، مطالبى است كه در كتاب « سير أعلام النبلاء » در شرح حال ابوصلت هروى آمده است و آن ثقه دانستن يحيىبنمعين او را ، و اثبات كردنش حديث مدينة العلم است كه چنين گويد :
« عبّاس گفت : شنيدم ابنمعين ابوصلت را ثقه مىداند . پس حديث « من شهر دانشم » را برايش ذكر كردند ، گفت : محمّدبنجعفر فيدى از أبومعاويه آن را حديث كرده است . » « 2 » ذهبى هم به آنچه عبّاس دورى از يحيىبنمعين روايت كرده است ، اقرار
هامش
( 1 ) . المقاصد الحسنة / 97 .
( 2 ) . سير أعلام النبلاء 11 / 446 .