پىگير آنها بوده است .
سخاوى نسبت به حديث ابنعبّاس در « المقاصد الحسنة »
سيوطى در « تاريخ الخلفاء » و كتابهاى ديگر
سمهودى كه « صحيح دانستن » حاكم و « حسن شمردن » علائى و ابنحجر را آوردهاست . و خود نسبت به آن سكوت اختيار كرده پس دست كم به حسن بودن آن قائل است .
محمّدبن يوسف شامى صالحى در « سبل الهدى و الرّشاد »
ابوالحسن علىّ بنعراق در « تنزيه الشّريعة »
ابنحجر مكّى در « الصواعق » و « المنح المكية » و « تطهير الجنان » و ديگر كتابها
محمّد طاهر فتنى كه سخن علايى و ابنحجر را در « تذكرة الموضوعات » نقل كرده است .
على قارى در « المرقاة »
مناوى در « فيض القدير »
محمّد حجازى شعرانى ، بنابرآنچه كه عزيزى از او نقل كرده است .
عبدالحق دهلوى در « اللمعات » و كتابهاى ديگر
عزيزى در « السراج المنير »
علىّبنعلى شبراملسى در « تيسير المطالب السنيّة »
زرقانى در « شرح المواهب »
صبّان در « اسعاف الرّاغبين »
شوكانى در « الفوائد المجموعة »
حسن على محدّث در « تفريح الأحباب »
فايدهى ششم : در ذكر كسانى كه حديث را به صورت « مرسل مسلّم » نقل كردهاند
حديث « أنا مدينة العلم » را بسيارى از بزرگان علماى اهل سنّت ، « مرسل