جلالالدّين سيوطى در « جمع الجوامع »
فضلاللَّه بنروز بهان شيرازى در « الباطل »
على متّقى هندى
سيّد محمّد بخارى
ميرزا محمّد بدخشانى در كتاب « نزل الأبرار » كه به صحّت آن ملتزم گشته است .
محمّد صدر العالم در « معارج العُلى »
محمّد امير يمانى در « الروضة النديّة »
ثناء اللَّه پانى پتى در « السيف المسلول »
مولوى حسن الزّمان
گفتههاى آنان خواهد آمد ؛ انشاءاللَّه .
فايدهى پنجم : در ذكر كسانى كه نصّ بر « حَسَن بودن » اين حديث دارند
گروهى از دانشمندان بزرگ اهل سنّت اين حديث را مطلقاً و يا از لحاظ بعضى طرق آن ، « حسن » شمردهاند و در اين ميان دستهاى آن را « صحيح » دانستهاند ؛ گروه اخير بر دو قسمند : برخى نخست آن را حسن به شمار مىآورده و بعد « صحّت » آن برايش آشكار شده ، مانند سيوطى كه در مورد خود چنين مىگويد و برخى ديگر ، مانند گنجى بعضى طرق آن را صحيح و بعضى ديگر را حَسن مىديدهاند . از جمله :
ترمذى ، بنابر آنچه عبدالحق دهلوى در « اللمعات » به او نسبت داده است .
گنجى كه دربارهى حديث ابنعبّاس گويد : « اين حديث حسن عالى است . »
صلاحالدّين علائى
بدر زركشى بنابر آنچه كه مناوى و حسنالزّمان به او نسبت دادهاند .
مجد شيرازى در « نقد الصّحيح »
ابنحجر عسقلانى در فتواهايش و در پاسخ به حديثهايى كه سراج قزوينى