فباتا و حلىّ الزهد خير حلاهما * و قد آثرا بالزاد من جاء يجتدى
چنان زيستند كه زيور پارسايى بهترين زينتشان بود * و كسى را كه حاجتى خواست بر زاد و توشه خود ترجيح دادند
فأثمرت الجنّات من حللٍ و من * حلاهما رعيا لذاك التزهّد
پس بهشت زينت خود را نثار كرد * در عوض زهدى كه آنان در زمين ورزيدند
و ما ضرّ من قد بات و الصوف لبسه * و في السندس الغالي سوف يغتدى
و هرگز كسى كه با لباس پشمينه خوابيد زيان نكرد * حال آنكه بر او سندس گرانبها فرداى قيامت پوشانده مىشود
و قال رسول اللَّه : « إنّي مدينة * من العلم و هو الباب ، و الباب فاقصد » « 1 »
و رسولخدا فرمود : من شهرىاز دانشم و او در است و به آن در روى آور
همچنين قصيدهى ابوالحسن علىّبنابوبكربن عبدالرّحمان سقاف را آورده است كه در يكى از بيتهايش حديث « مدينة العلم » را به نظم درآورده است :
و من سرّ باب العلم اكرم حلة * علي العلى اكرم بذاك المهذّب « 2 »
هامش
( 1 ) . العقد النبوى و السرّ المصطفوى خطّى .
( 2 ) . همان مدرك .