گفتهاند « 1 » .
ودر حديث است كه اگر هاجر زمزم نمىگفت ، آب بر زمين جارى مىشد وعين معين مىگشت « 2 » .
پس قافله جرهم به شام مىرفتند وچون به حوالي مكّه رسيدند ، از دور ديدند كه مرغان بسيار از هوا بر سر آن موضع پرواز مىكنند ، با خود گفتند كه اين مرغان البتة آبى در اين موضع يافتهاند از براي تفحص بر كوه أبو قبيس بر آمده ، زنى وطفلى در آنجا يافتند نزد ايشان آمده ، آب را ديدند واز حال ايشان مطلع گشتند ، پس هاجر را گفتند : اگر رخصت دهى ما در حوالي شما نزول كنيم وأنيس شما باشيم ، هاجر قبول نمود « 3 » .
وچون هاجر وفات يافت إسماعيل أو را در حجر دفن نمود وبر آن ديوارى كشيد كه كسى پاى بر قبر أو نگذارد ، وبه اين سبب آن موضع را به « حجر إسماعيل » مسمّى گردانيدند « 4 » . و « حجر » به كسر حاء وسكون جيم به معنى منع است « 5 » .
وإسماعيل از جرهم دخترى خواست ، وبه لغت ايشان كه عربى بود متكلم شد « 6 » ولغت إبراهيم عبراني بود « 7 » .
هامش
( 1 ) تفسير قمّى : 1 / 61 ، بحار الأنوار : 12 / 98 ( با اندكى اختلاف ) .
( 2 ) اتحاف السادة المتقين : 4 / 411 ، مروج الذهب : 2 / 46 ، كامل ابن أثير : 1 / 103 .
( 3 ) تفسير قمّى : 1 / 61 ، كامل ابن أثير : 1 / 103 ، بحار الأنوار : 12 / 98 و 99 .
( 4 ) كافى : 4 / 210 حديث 13 ، وسائل الشيعة : 13 / 353 حديث 17929 .
( 5 ) مفردات راغب : 107 .
( 6 ) مروج الذهب : 2 / 47 ، بحار الأنوار : 75 / 178 حديث 52 .
( 7 ) لازم به يادآورى است كه : در رابطه با عبراني بودن زبان حضرت إبراهيم عليه السّلام ؛ در كتابهاى تاريخ وسير اشارهاى نشده است .
از كتابهائى مثل بحار الأنوار : 12 / 47 وتاريخ مكّه : 1 / 54 و . . . استفاده مىشود كه حضرت