تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

53 - و من كلام له عليه السلام

فتداكّوا عليّ تداكّ الإبل الهيم يوم ورودها ، و قد أرسلها راعيها ، و خلعت مثانيها ، حتّى ظننتهم قاتلي ، أو بعضهم قاتل بعض لديّ . ( 1 ) و قد قلبت هذا الأمر بطنه و ظهره حتّى منعني النّوم ، فما وجدتني يسعني إلّا قتالهم أو الجحود بما جاء به محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، فكانت معالجة القتال أهون عليّ من معالجة العقاب ، و موتات الدّنيا أهون عليّ من موتات الآخرة . ( 2 ) 53 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] پس به هم كوفتند بر من چون [ به هم ] كوفتن شتر سرگشته از تشنگى ، آن روز كه وارد شود آن ، [ و ] بدرستى كه بفرستد آن را نگه دارندهء آن ، و بگشيدند ريسمان آن را ، تا كه گمان بردم كه ايشان كشندهء من اند ، يا بعضى ايشان را كشنده‌اند بعضى را بنزديك من . ( 1 ) و بدرستى كه بگردانيدم و فكر كردم اين امر را ، شكم او و پشت او را ، تا كه بازداشت خواب را ، پس نيافتم كه روا دارم و فراخ گيرم مگر قتال ايشان ، يا انكار كردن به آنچه آمد به آن محمّد - درود داد خدا بر او و آل او - پس بود علاج كردن قتال خوارتر بر من از علاج كردن عقوبت ، و مردن دنيا خوارتر باشد بر من از مردن آخرت . ( 2 )