تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
« پس جبريل . . . از آن لوش دريا لختى برداشت و به دهان او فرو كرد » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1026 )
چون قلم بست او ميان در هجو تو ليكن دهانش * چون دوات از گفته‌هاى خويشتن پر لوش باد
( ديوان منوچهرى ، ص 231 ) در ترجمه‌هاى قرآن واژهء غريژن و غريژنگ ، غليژن و غريفج در برابر حمأ آمده است ، ناصر خسرو گويد :
بنگر كه اين غريژن پوسيده ( - حمإ مسنون ) * ياقوت سرخ و عنبر سارا شد
براى شواهد بيشتر از واژهء لوش - : المصادر ، ج 1 ، ص 277 و 392 ؛ ترجمهء تفسير طبرى ، ص 17 و 842 و 843 و 1026 ؛ مصيبت‌نامه ، ص 15 و 57 و 160 ؛ تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 11 ، ص 304 ، ج 13 ، ص 28 .

لويشه نهادن

هراينه لويشه نهم :
لَأَحْتَنِكَنَّ
هراينه لويشه نهم فرزندان او را مگر اندكى
لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا
( اسراء 62 ) در لسان التنزيل الاحتناك : از بن و بيخ بركندن و لبيشه نهادن بر لب اسب ( ص 142 ) و در كتاب مستخلص ( ص 126 ) نيز معنايى نزديك به لسان التنزيل براى احتناك مىبينيم . « هراينه لبيشه بر نهم و از بيخ و بن بركنم فرزندان او را مگر اندكى » ( قرآن 1089 ، آستان قدس ، اسراء 62 ) « هراينه لبيشه بر نهم فرزندان او را مگر اندكى » ( قرآن 704 ، آستان قدس ، اسراء 62 ) « لبيشه بر نهم هراينه هراينه فرزندان ورا مگر اندكى » ( قرآن 2046 ، آستان قدس ، اسراء 62 ) « لبيشه نهم و بىراه كنم فرزندان او را مگر اندكى » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 901 )
لبش از هجو در لويشه كنم * تا بخندند زان اولو الالباب
( ديوان سوزنى ، ص 16 )
تبيره‌زن از خارش چرم خام * لبيشه درافكند شب را به كام
( شرفنامه ، ص 103 )