تجاوز از اعتدال است ؛ و نشانه اين احوال اطبا بر ده جنس حصر كردهاند :
اول حال لمس : يعنى سودن ؛ پس اگر حال اعضا در سودن گرمتر از معتدل يا سردتر يا ترتر و نرمتر يا خشكتر و سختتر باشد ، دلالت بر غلبه همان حال يعنى گرمى و سردى و ترى و خشكى كند بر مزاج .
دوم حال فربهى و لاغرى : گوشت محكم ، دلالت بر گرمى و گوشت سست ، دلالت بر سردى مىكند و بسيارى گوشت ، دلالت بر ترى و كمى گوشت ، دلالت بر خشكى مىكند .
سيوم حال مو : بسيارى و سياهى و گرنجى « 1 » او دلالت بر گرمى مىكند و زردى و بد رنگى و سفيدى و راستى دلالت بر سردى . پس سياه مايل به سرخى نشانه اعتدال باشد .
چهارم حال رنگ بدن : سفيدى دلالت بر كمى خون مىكند و سرخى بر بسيارى خون و زردى بر صفرا اگر با آن ديگر نشانهاى صفرا باشد ؛ و الّا زردى مطلقا دلالت بر كمى خون مىكند . همچون كسانى كه از خستگى بيرون مىآيند . و تيرگى و سياهى دلالت بر سودا و سردى و بستگى مزاج مىكند .
پنجم حال بزرگى و كوچكى اعضا : يعنى هرچند اعضا بزرگتر و ظاهرتر دلالت بر حرارت و زيادتى ماده مىكند ، و هرچند كوچكتر و پنهانتر دلالت بر كمى ماده و سردى مىكند .
ششم حال انفعال : يعنى هركس كه زودتر منفعل شود مزاج او گرم و تر باشد و اگر ديرتر منفعل شود مزاج او سرد و خشك باشد . و همچنين هركه زود قبول گرمى كند ، گرم و لطيف باشد و اگر دير قبول كند ، سرد و كثيف باشد .
هفتم حال خواب و بيدارى : زيادتى بيدارى دلالت بر گرمى و خشكى و زيادتى خواب دلالت بر سردى و ترى .
هشتم حال افعال طبيعت : يعنى هرچند طبيعت در فعل و كارها كاملتر و تمامتر ،
هامش
( 1 ) . چين و شكنجدار بودن