تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧

رسالهء سرگذشت

ابن سينا زندگينامهء خويش را به خواهش گروهى از ياران - از سال ميلادش ( 370 ه ) تا سال 403 هجرى كه 33 سال از عمرش مىگذشت - براى اين شاگرد دانا و مريد با صفا روايت كرد . ابو عبيد بعدها مقدارى از ديده‌ها و شنيده‌هاى خويش را بر گفتهء استاد افزود ، و از مجموع آنها رساله‌اى فراهم آورد كه به نامهاى « رسالهء سرگذشت » يا « سيره » يا « مناقب » شيخ رئيس ابو على سينا معروف شده است . اين رساله در طول قرنها براى همهء كسانى كه در شرق و غرب براى ابن سينا زندگينامه نوشته‌اند ، سند و مأخذ شده ، و اصل آن بارها در ايران و خارج از ايران - مستقل يا ضميمهء ديگر كتابها - به چاپ رسيده است « 1 » . به گواهى فهرست مصنفات ابن سينا ، از متن رسالهء سرگذشت ، نسخه‌هاى خطى فراوان در كتابخانه‌هاى شرق و غرب برجاى مانده است . علاوه بر اين نسخه‌هاى مستقل ، بيهقى در « تتمهء صوان الحكمه » و قفطى در « تاريخ الحكماء » و ابن ابى اصيبعه در « عيون الانباء » و شهرزورى در « نزهة الارواح » و ابن خلكان در « وفيات الاعيان » و ديگران ، تمام يا گلچينى از اين رساله را نقل كرده‌اند . بنا بر اين سند ما نيز براى نگارش اين زندگينامه - بيش از ديگر ماخذ - گلچينى از همين رساله خواهد بود .

ميلاد ابن سينا 370 ه - 980 م

ابن سينا مىگويد : پدرم از مردم بلخ بود ، به روزگار امير نوح بن منصور سامانى به بخارا منتقل شد ، و برخى از كارهاى ديوانى روستاى « خرميثن » را بر عهده گرفت ، نزديك اين ده ، روستاى ديگرى بود كه « افشنه » نام داشت . پدرم دخترى - به نام ستاره - از مردم اين روستا خواستار شد ، و او را به زنى گرفت من در آنجا به سال 370 هجرى چشم به جهان گشودم . پس از پنج سال برادرم محمود به دنيا آمد . آنگاه همگى به بخارا بازگشتيم .

آغاز دانش اندوزى 376 ه - 986 م

در شهر بخارا پدرم مرا به آموزگار سپرد تا قرآن و ادبيات فراگيرم . چون به ده سالگى رسيدم قرآن مجيد و بسيارى از علوم ادبى را نيك آموخته بودم ، چنان كه مردم از معلومات من در شگفت مىشدند . پدرم دعوت فاطمىها را پذيرفته بود ، و اسماعيلى مذهب شمرده مىشد . از عقل و نفس سخن مىگفت ، بر آن شيوه كه داعيان اين مذهب مىگويند و مىشناسند ، برادرم نيز بر اين عقيده بود . ميان پدر و برادرم در اين زمينه بسيار بحث مىشد . من سخنان آنان را مىشنيدم و مىفهميدم ، ولى بر دلم نمىنشست . از فلسفه
هامش
( 1 ) . اين رساله تا كنون بارها به فارسى نيز ترجمه شده است ، به فهرست مآخذ اين چاپ كه در پايان آمده است رجوع شود .