مىكند خارج ضبط قياس و زايد بر منقولات افواه ناس است ، و من چون در مطالعهء اين كتاب باخبار سلطان سعيد علاء الدّين محمّد بن تكش بن ايل ارسلان ابن أتسز بن محمّد بن نوشتگين رسيدم و در عقب شمّهاى از ذكر تصاريف روزگار با پسر سعيد * شهيد او جلال الدّين منكبرنى « 1 » ، سقى اللّه ثراهما و جعل الجنّة مثواهما ، ديدم و دانستم « 2 » كه از معظّمات امور و جلايل اخبار چيزى فوت نكرده است و [ در ] نقل آن اقاصيص پاى از دايرهء صحّت بدر نبرده ، [ گفتم ] « 3 » زهى بزرگمنش نفسى كه با آنكه مقيم خطّهء شام بود از وقايع اعلى بلاد چين و اقصى ديار هند خبر دهد و همه را على التّفصيل در سلك كلك كشد .
و چون غرض از اثبات آثار و تخليد اخبار افادت تجربه و « 4 » اعتبار و اعطاء تنبّه و استبصار است تقلّب روزگار با سلطان جلال الدّين از إهباط و اصعاد و اطفاء نايرهء دولت و ايقاد ، گاه در مضاء جدّ و ايراء زند و گاه در ضراعت خدّ و سقوط جدّ ، در افادت اين غرض ابلغست ، چه امثال غرايب احوال او جز در اساطير الأوّلين كه جهت مبالغه و ترهيب بنات و بنين تحرير كردهاند نتوان يافت ، و اين چهارده وقعه كه او را در مدّت يازده سال واقع شد ، چنان كه از بلاد ترك با قاصى ديار هند افتاد و از آنجا باواسط ممالك روم انتقال كرد و جائى ملك مطاع و جائى طريد « 5 » مرتاع بود ، تمامت معتبران معتبران عالم و ملوك امم را در باب اعتبار و انزجار نمودارى تمامست .
هامش
( 1 ) - اين اسم در تمام نسخ قديم چنين نوشته شده است ، در تعليقات در باب آن بحث خواهد شد .
( 2 ) - اصل : ديدم دانستم .
( 3 ) - باقتفاى اصل عربى جمله اصلاح شد .
( 4 ) - اصل : تحريرو .
( 5 ) - اصل : طرنر .