[ حكمت در آنچه آدمى از داشتن آن ممنوع شده ]
پس داده است خداوند عليم به آدمى آنچه صلاح دين و دنياى او در آنها است ، و منع كرده است از آدمى دانستن امرى چند را كه از شأن و طاقت او نيست دانستن آنها مانند علم غيب و امور آينده و بعضى از امور گذشته مانند آنچه در بالاى آسمان است ، يا در زير زمين است ، يا در ميان درياهاست ، يا در اقطار عالم هست ، و آنچه در دلهاى مردم است ، و در رحمهاى زنان است و اشباه اينها از آنچه علم آنها از خلق محجوب است .
و طايفهء دعوى دانستن اين امور مىكند و خطاهائى كه از ايشان صادر مىشود در آنچه خبر مىدهند و حكم مىكنند ، دعواى ايشان را باطل مىگرداند و دروغ ايشان را ظاهر مىسازد .
پس تفكَّر كن كه چگونه دادهاند به آدمى علم آنچه آدمى در دين و دنيا به آن محتاج است و علم ما سواى آنها را از او منع كردهاند تا قدر خود را بشناسد و نقص خود را بداند و هر دو مقتضاى مصلحت او است .
[ حكمت مخفى بودن زمان عمر ]
تأمّل كن اى مفضّل در مصلحت پنهان كردن عمر هر كس از او ، زيرا كه اگر مقدار عمر خود را بداند اگر عمرش كوتاه باشد زندگى بر او ناگوار خواهد بود براى آن كه عمر خود را كوتاه و وقت مرگ خود را