عنايتش ، توكّل چهره گشايد ، و با نيك شمردن آنچه از او صادر گردد ، رضا حاصل شود و با تصور قصور نفس در جنب كمال محبوب و نهايت احاطه و اقتدار محبوب به او تسليم به سوى محبوب را نائل آيد و مقامات عظيمه از تسليم متشعب مىشود كه اين مقامات را آن كس شناسد كه تواند شناخت و به تسليم منتهى مىشود به سوى غايت هر كمال .
و بدان كه رضا فضيلتى بزرگ است براى انسان ، بلكه تمام فضايل را باز گشت به سوى رضا است . ( و ) خداى تعالى تنبيه به فضل انسان فرموده و فضل او را مقرون به رضاى خود نموده و علامتى براى او قرار داده مىفرمايد :
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
. « 1 » :
« خداى از ايشان راضى است و ايشان از خداى راضى مىباشند [ و ]
وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ
. « 2 » : و خشنودى خداى بزرگتر است » و آن خشنودى نهايت احسان است و غايت امتنان و پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله و سلم - دليل ايمانش فرمود ، هنگامى كه از طايفهاى از اصحاب خود سؤال نمود و فرمود :
« ما انتم ؟ قالوا مؤمنون . فقال : ما علامة ايمانكم ؟ قالوا نصبر على البلاء و نشكر عند الرخاء و نرضى بمواقع القضاء . فقال : مؤمنون و رب الكعبة . »
« 3 » : « چيستيد شما ؟ گفتند : ما مؤمنان هستيم . فرمود : علامت ايمان شما چيست ؟ گفتند : بر بلا صبر مىكنيم و نعمت و رخاء را شكر مىآوريم و مواقع قضاى الهى را رضا مىدهيم . فرمود : شما مؤمنان هستيد قسم به پروردگار كعبه » .
و گفته است پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله :
« اذا احبّ الله عبدا ابتلاه فان صبر اجتباه فان رضى اصطفاه . »
« 4 » : « چون خداى تعالى بندهاى را دوست دارد ، بلا به او ارزانى دارد ، پس اگر شكيب دارد ، او را بر مىگزيند و اگر در مقام رضا ايستاد ، او را خالص خويش قرار مىدهد . » و فرموده است - صلى الله عليه و آله - :
« اذا كان يوم القيامة انبت الله تعالى لطائفة من امتى اجنحة فيطيرون من قبورهم الى الجنان يسرحون فيها و يتنعّمون كيف شاءوا فيقول لهم الملائكة هل رأيتم الحساب ؟ فيقولون ما رأينا حسابا . فيقولون هل جزتم الصراط ؟
فيقولون ما راينا صراطا . فيقولون هل رايتم جهنم ؟ فيقولون ما راينا شيئا . فيقول الملائكه
هامش
( 1 ) المائده / 119 ؛ التوبه / 100 ؛ المجادله / 22 ؛ البينه / 8 .
( 2 ) التوبه / 72 .
( 3 ) با تفاوت در الفاظ آن در منابعى چون التمحيص 61 : 137 و دعائم الاسلام 1 : 233 و المحجة البيضاء 7 : 107 آمده است .
( 4 ) فيض كاشانى اين حديث را در محجة البيضاء 8 : 68 و 88 و علامه مجلسى آن را در بحار الانوار 82 : 142 آوردهاند .