فرار كرد . پدر به طلب او رفت و وقتى به او رسيد كه سبعى او را دريده و طعمهء خود نموده بود . برگشت و در راه از شدت جوع و عطش هلاك يافت .
و بعضى از ايشان اين حكايت را روايت كردهاند و مزيدى بر آن آوردهاند كه گفت : زنى نيكو جمال ديدم و اثرى از ملالت خواطر در او ظاهر نبود و گفت : به خدا قسم كسى را نمىدانم كه مانند مصيبت من به او رسيده باشد و قصه را بيان نمود .
گفتم : با بيتابى دل چه مىكنى ؟ گفت : اگر فايده در آن مىيافتم ، چيزى را بر آن اختيار نمىكردم و آنى شكيب و اصطبار نمىآوردم و اگر با من دوام مىنمود ، همواره با آن مىبودم .
حكايت كرده بعضى از ايشان كه زنى به فرزندش مصيبت زده شد و صبرى نيكو كرد و گفت اختيار كردم طاعت خداى را بر طاعت شيطان .
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشهيد الثاني
ص١٠١