به عيسى عليه السّلام گفتند : « ما را به كارى راهنمائى كن كه به وسيلهء آن به بهشت رويم . فرمود : هرگز سخن مگوئيد ، گفتند : نمىتوانيم . فرمود : جز به نيكى و خير سخن مگوئيد » : و نيز فرمود : « عبادت ده جزء است ، نه جزء آن در خاموشى است ، و يكى در گريز از مردم » . و فرمود : « در غير ذكر خدا سخن بسيار مگوئيد ، زيرا كسانى كه در غير ذكر خدا بسيار سخن مىگويند قساوت دلهاشان را فرو گرفته است و خود نمىدانند » .
لقمان به پسر خود گفت : « اى فرزند ، اگر پندارى كه سخن گفتن نقره است ، بدان كه سكوت طلاست » .
امام باقر عليه السّلام فرمود : « كان أبو ذرّ يقول : يا مبتغى العلم ، انّ هذا اللَّسان مفتاح خير و مفتاح شرّ ، فاختم على لسانك كما تختم على ذهبك و ورقك » .
« ابو ذر مىگفت : اى جويندگان علم ، [ بدانيد كه ] اين زبان كليد خير و كليد شرّ است ، پس همچنانكه بر زر و سيم و پولت مهر مىنهى بر زبانت نيز مهر بنه » .
و فرمود : « انّما شيعتنا الخرس »
« شيعيان ما زبانشان [ مانند ] گنگ و لال است » . ( كم گوى و دير گوىاند ) .
و امام صادق عليه السّلام به غلامش ، سالم ، فرمود : « يا سالم احفظ لسانك تسلم ، و لا تحمل النّاس على رقابنا »
« اى سالم زبانت را نگهدار تا سالم بمانى ، و مردم را بر گردن ما سوار مكن [ 1 ] » .
و فرمود : « فى حكمة آل داود : على العاقل أن يكون عارفا بزمانه ، مقبلا على شأنه ، حافظا للسانه » .
« در حكمت آل داود است كه : عاقل بايد به زمان خود آشنا و شناسا باشد ، به كار خود پردازد ، و نگاهبان زبان خود باشد » .
و فرمود : « لا يزال العبد المؤمن يكتب محسنا ما دام ساكتا ، فاذا تكلَّم كتب محسنا أو مسيئا » .
هامش
[ 1 ] شايد به اين معنى كه با سخنان بيهوده و بى جا زبان مردم را بر ما دراز مكن .
و شايد به اين معنى باشد كه آنچه خلاف تقيه است به مردم مگو كه دشمن بر ما بهانه گيرد . م .