آنان احسان و مهرى داشته باشد و عنايتى روا دارد با و دل مىبندند و مهر او را در دل جاى مىدهند و بقاى او را مىخواهند و به اندازه اى به او متوجه مىگردند كه از طلب مهدى ( ع ) باز مىمانند و واجبات را از ياد مىدهند منجمله عزل و بيكار شدن آن سلطان يا امير را كه بايد پيوسته آرزو داشته باشند نمىخواهند .
و از آن جمله گروهى را مىشناسم كه بر خود واجب مىدانند كه بشادى آن حضرت شاد باشند و به اندوه او اندوهگين ، و مىگويند آنچه در اين جهان است و آنچه بما رسيده است به بركت وجود آن بزرگوار است با اين همه اگر درهم و دينارى يا قطعه زمينى از ايشان غصب شود بيش از غصبها و غارتهاى اموال ديگران متأثر مىگردند .
آيا اين گونه حالات و چگونگىها با وفاى به حق تعالى و معرفت او جل جلاله و شناخت رسول او ( ص ) و معرفت اوصياى او عليهم السلام مناسبتى دارد . ؟
نيز از آن جمله روزى به مردى كه به ظاهر دلبسته ظهور شريف آن بزرگوار است و به او دعوى وفادارى مىكند و از غيبتش سوكوار و اندوهناك است گفتم اگر آن حضرت ( ع ) به تو بگويد كه من از طريق پدران خود دانستهام كه اگر ظهور كنم بمحض اينكه چشمت به من افتد در دم جان خواهى سپرد اما اگر در ظهور من تأخير افتد بيست سال ديگر با كمال خوشى با زن و فرزند و اهل و عيال خواهى زيست آيا چند روزه زندگانى اين جهان فانى را به تأخير ظهور من ترجيح نخواهى داد ؟
و ديگر به كسى كه در اظهار دوستى و مهر به آن حضرت مبالغه مىكرد گفتم كه اگر آن حضرت به تو ابلاغ كند كه پادشاه كشور تو در
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٢٧