مثلا بگذرد و با او سخن نگويد . تا « 49 » يكى از ايشان بود كه بر او آن بگذشت ، پس كسى كه با او عتاب كرد او را گفت چون بر من بگذرى مرا بجنبان . و اين مستبعد نيست ، چه نظير آن در دلهايى كه ملوك زمين را تعظيم كند بيابى . [ 522 ] تا به حدى كه خدمتكاران پادشاهان باشند كه احساس نكنند بر آن چه بر ايشان گذرد در مجالس ملوك ، بدانچه بديشان نيك مستغرق شده باشند . بلكه باشد كه دل به مهمى حقير از مهمات دنيا مشغول شود ، پس مرد در انديشه كردن در آن فرو شود و برود ، و بسا كه از موضعى كه مقصود او باشد در گذرد ، و شغلى را كه بر آن حركت كرده است فراموش گرداند . و عبد الواحد بن زيد را گفتند كه در زمان خود مردى را شناسى كه به حال خود از خلق مشغول باشد ؟ گفت : ندانم مگر مردى را كه اين ساعت بر شما در آيد . پس بسى نگذشت كه عتبة الغلام در آمد ، و عبد الواحد بن زيد او را گفت : از كجا آمدى ؟ گفت : از فلان موضع آمدم - و راه بر بازار بود - پس گفت : در راه كه را ديدى ؟ گفت : كسى را نديدم .
و آمده است كه يحيى بن زكريا - عليه السلام - بر زنى گذشت و دست بر وى زد ، و او به روى در افتاد « 50 » . گفتند : چرا اين كردى ؟ گفت : پنداشتم او را مگر ديوارى است .
و يكى از ايشان گفت كه بر جماعتى گذشتم كه تير مىانداختند ، و يكى از ايشان دور نشسته بود ، سوى او رفتم و خواستم كه با وى سخن گويم . گفت : ذكر خداى خوشتر . گفتم : تو تنهايى ؟
گفت : با من پروردگار من است ، و دو فريشتهء من . گفتم : از اين جماعت كه سابق شد ؟ « 51 » گفت :
هر كه خداى او را بيامرزيد . گفتم : راه كجاست ؟ سوى آسمان اشارت كرد ، و برخاست و برفت ، و گفت : بيشتر خلق تو مشغول كنندهاند از تو . و اين سخن مستغرق است به مشاهدهء حق تعالى كه سخن نگويد مگر از او ، نشنود مگر در حق او . پس اين كس به مراقبت زبان و جوارح محتاج نباشد ، چه حركت نكند مگر به چيزى كه او در آن است .
و شبلى نزديك أبو الحسين نورى « 52 » رفت ، و او معتكف بود ، پس او را خاموش با جمعيت نيكو ديد كه از ظاهر او چيزى نمىجنبيد ، او را گفت كه اين مراقبت و سكونت از كجا گرفتى ؟ گفت : از گربهاى كه ما را بود ، چون صيد خواستى كرد جاى موش را مرابطت نمودى « 53 » ، چنان كه مويى بر وى نجنبيدى .
و أبو عبد اللّه بن خفيف گفت كه از مصر به ارادهء رَمْله « 54 » بيرون آمدم براى ديدن أبو على رودبارى ، پس از عيسى بن يونس مصرى كه به « زاهد » معروف بود شنيدم كه در فلان مسجد جوانى و كهلي است كه بر حال مراقبت مجتمعند ، اگر ايشان را بينى شايد كه از ايشان فايدهاى
هامش
( 49 ) تا ، حتى .
( 50 ) آن زن .
( 51 ) كه بر همه پيشى گرفت .
( 52 ) نسخهء قاهره : ابو الحسن ثورى .
( 53 ) مرابطت ، مواظبت ، ملازمت ، پاى بر جاى داشتن - شمارهء بعد .
( 54 ) رمله ، پايتخت فلسطين ( زبيدى 10 - 101 ) .