محمد بن على ترمذى گفت : مراقبت خود كسى را گردان كه از نظر او تو غايب نگردى ، و بگردان شكر خود را به كسى كه نعمتهاى او از تو منقطع نشود ، و طاعت كسى را دار كه از او بىنياز نباشى ، و خاضع كسى را باش كه از ملك و سلطنت او بيرون نيايى .
و سهل گفت : آراسته نشد دل به چيزى فاضلتر و شريفتر از دانستن بنده كه بارى تعالى شاهد اوست هر جا كه باشد . و يكى را از ايشان پرسيدند از قول حق تعالى :
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ
، « 41 » گفت ، معنيش آن است كه آن كسى را باشد كه پروردگار خود را مراقبت كند و با نفس خود حساب كند و براى معاد توشه سازد . و ذو النون را پرسيدند كه بنده به چه بهشت يابد ؟
گفت : به پنج چيز : استقامتى « 42 » كه در آن مراوغت « 43 » نباشد ، و اجتهادى كه با آن سهو نبود ، و مراقبت حق تعالى در نهان و آشكارا ، و انتظار مرگ به ساختهء « 44 » آن بودن ، و داشتن حساب نفس خود پيش از آن كه با وى حساب كنند . و گفتهاند :
إذا ما خلوت الدّهر يوما فلا تقل * خلوت و لكن قل علىّ رقيب
و لا تحسبنّ اللّه يغفل ساعة * و لا انّ ما تخفى عليه بغيب
أ لم تر انّ اليوم أسرع ذاهب * و انّ غدا للنّاظرين قريب
اى ، چون روزى از روزگار خالى باشى مگو كه خالى بوديم ، و ليكن بگو بر من رقيبى بود ، و مپندار كه خداى - عز و جل - ساعتى از تو غافل شود ، و آن چه پوشيده باشد از او غايب شود ، و نديدى كه امروز زودتر رونده است ، و فردا مر بينندگان را نزديك است ؟
و حميد طويل ، سليمان بن على را گفت مرا پند ده . گفت : چون در خلوت معصيت خداى كنى اگر پندارى كه او تو را مىبيند بر كارى عظيم جرئت نمودى ، و اگر پندارى كه نمىبيند كافر شدى . [ 521 ] و سفيان ثورى گفت : لازم گير مراقبت را از كسى كه بر او هيچ چيز پوشيده نشود ، و لازم گير اميد را از كسى كه وفا تواند ، و لازم گير حذر را از كسى كه عقوبت تواند . و فرقد سبخى گفت : منافق بنگرد ، چون كسى را نبيند ، در بدى شروع نمايد ، و مردمان را مراقبت كند و خداى را مراقبت نكند . و عبد اللّه بن دينار گفت : با عمر بن خطاب سوى مكه بيرون آمدم ، پس شبى را در راه منزل كرديم ، شبانى از كوه در ما فرود آمد ، وى را گفت « 45 » : گوسفندى بر ما به فروش . گفت :
من بندهام . گفت : خواجه را بگو كه گرگ بخورد . گفت : پس خداى كجا باشد ! پس عمر بگريست . روز ديگر او را بخريد و آزاد كرد ، و گفت : اين كلمه تو را در دنيا آزاد كرد ، اميد دارم كه در آخرت نيز آزاد كند .
هامش
( 41 ) بيّنه 98 - 8 .
( 42 ) استقامت در طاعات .
( 43 ) مراوغت ، مكر .
( 44 ) ساخته ، آماده .
( 45 ) عمر .