از جلهاى اشتران پوشيده . پيغامبر - عليه السلام - چون آن را بديد بگريست و گفت : يا فاطمهء تجرّعى مرارة الدّنيا لنعيم الابد ، اى ، تلخى دنيا براى نعمت جاويد تجرع كن . پس حق تعالى
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
« 168 » بفرستاد ، اى ، هر آينه پروردگار تو تو را به زودى ثواب و مقام شفاعت دهد ، پس خشنود شوى . و گفت : انّ من خيار امّتى فيما انبأنى الملأ الاعلى قوما يضحكون جهرا من سعة رحمة ربّهم و يبكون سرّا من خوف عذابه مئونتهم على الناس خفيفة و على أنفسهم ثقيلة يلبسون الخلقان و يتبعون الرّهبان أجسامهم في الارض و افئدتهم في العرش ، اى ، از گزيدگان امّت من ، در آن چه ملأ اعلى مرا خبر داد ، گروهىاند كه آشكارا از فراخى نعمت پروردگار خود بخندند ، و در نهان از بيم عذاب او بگريند ، و مؤنث ايشان بر مردمان [ 300 ] سبك است و بر نفسهاى ايشان گران ، جامهء كهن پوشند و پسروى زاهدان كنند ، تنهاشان در زمين باشد و دلهاشان نزديك عرش .
پس اين سيرت پيغامبر - عليه السلام - بود در لباسها . و امت خود را على العموم به متابعت خود وصيت فرمود و گفت : من احبّنى فليستنّ بسنّتى ، اى ، هر كه مرا دوست دارد ، گو بر سنّت من برو . و گفت : عليكم بسنّتى و سنّة الخلفاء المهديّين من بعدى و عضّوا عليها بالنّواجذ ، اى ، سنّت مرا و سنّت خلفاى مهديين پس از من را لازم گيريد و بر آن دندان افشاريد . و خداى تعالى گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
. « 169 » اى ، بگو اى محمد ، اگر خداى را دوست داريد پسروى من كنيد تا خداى شما را دوست دارد . و عايشه را بخصوص وصيت كرد و گفت : ان أردت اللّحوق بى فايّاك و مجالسة الاغنياء و لا تنزعى ثوبا حتّى ترقّعيه ، اى ، اگر پيوستن خواهى به من از مجالست توانگران بپرهيز ، و جامه مكش تا آن را پيوند زنى .
و بر پيراهن عمر - رضى اللّه عنه - دوازده پيوند شمرده بودند كه بعضى از چرم بود .
و على - رضى اللّه عنه - در حال خلافت جامهاى خريد به سه درم و آن را در پوشيد ، و آستينهاى آن از بند دست ببريد و گفت : حمد خداى را كه اين از جامههاى نيكوى اوست .
و ثورى گفت ، و غير او ، كه از جامهها چيزى پوش كه نزديك عالمان تو را مشهور نكند و نزديك جاهلان حقير نگرداند . و گفتى : درويش بر من بگذرد و من نماز بگزارم ، بگذارم تا بگذرد ، و يكى از ابناى دنيا [ بر من ] بگذرد و بر او اين لباس باشد ، او را دشمن دارم ، نگذارم كه بگذرد . و يكى از ايشان گفت : دو جامهء سفيان و نعلين او را به درمى و چهار دانگ قيمت كردم .
و ابن شبرمه گفت : بهتر جامههاى من آن است كه مرا خدمت كند ، و بتر جامههاى من آن كه من او را خدمت كنم . و يكى از سلف گفت كه از جامهها آن پوش كه تو را به بازاريان آميخته كند ، و آن مپوش كه مشهور گرداند ، و در تو نگرند .
هامش
( 168 ) الضحى 93 - 5 .
( 169 ) آل عمران 3 - 31 .