و بهترين نمونههائى كه از اين نوع شعر بخاطر دارم اين است .
جراحت مرا كه هنوز تازه است و خون از آن جارى است ببينيد .
دوست من ! قاتلم در دشت آزادانه و بشادى ميخرامد گفتند : انتقام خود را بستان ، گفتم اين زشتتر است .
آنكه مرا مجروح كرده اگر مرا درمان كند شايستهتر است [ 1 ] . و ديگرى گويد :
در خرگاهى را كوبيدم « مهروئى » گفت : كيست كه در را ميكوبد ؟ گفتم :
دلدادهاى است ، گمان مبر غارتگر يا دزدى است - لبخندى بر لب آورد كه از دندان او برقى بسوى من تابيد - حيران و غريق در درياى اشكهاى خودم بازگشتم . و شاعر ديگرى گويد :
با او عهد و پيمان دارم ، ولى از فراق وى ميترسم و هر گاه از سوزش عشق به وى شكايت ميكنم ميگويد : ديدهام فداى تو باد .
دربارهء جوان زيبائى كه با او ملاقات ميكرد پيمان خود را به وى يادآورى كردم گفت : ترا بر گردن من دينى است .
و ديگرى در وصف حشيش گويد : اين بادهء خالصى است كه بر پيمان خود نسبت به آن پايدارم انسان را از باده و باده فروش و ساقى بىنياز مىكند تند است و از تندى آن ميسوزم آن را در رودههايم پنهان كردم آثارش از حدقهء چشمم نمودار شد [ 2 ] .
و ديگرى راست :
در حالى كه موى سپيد به كلى سرم را فرا گرفته بود او « يار » را ندا در دادم و گفتم اى « مى » [ 3 ] بوسهء عاشقانهاى به من ببخش .
هامش
[ 1 - ) ] بيت اخير در چاپهاى مصر و بيروت نيست .
[ 2 - ) ] به علت اختلاف نسخ دو شعر : يا من وصالو لاطفال بح « نح - بخ » . . . ترجمه نشد .
[ 3 - ) ] مى و ميه از نامهاى زنان عرب است ، ولى دسلان آن را « مادر كوچك من » ترجمه كرده و كلمه را تصغير و محرف امى دانسته است .