مردم آنان را بزهائى بيش نميدانند .
ديگر از شيوههاى شعرى آنان « مردم فاس » گفتار ابن شجاع است كه در بعضى از مزدوجهاى خود ميگويد :
هر كه بدلبران اين عصر دل بندد ، رنج ميبرد - دوست من ! « عشق را » فرو گذار ! مبادا زيبائى « مهرويان » ترا بازيچهء خود سازد . هيچ مهروئى نيست كه بعهد خود وفا كند .
بندرت دلبرانى يافت ميشوند كه بتوانى بر آنان دل بندى و آنان هم دلدادهء تو شوند .
آنها ( مهرويان ) به دلدادگان ناز و تكبر ميكنند و از آنان دورى ميجويند و قصد [ 1 ] شكستن دلهاى مردمان ميكنند .
و اگر « با دوستان » پيوند كنند بيدرنگ « آنان را » بفراق مبتلا ميسازند .
و اگر پيمان ببندند ، بهر صورت كه باشد به پيمان شكنى ميگرايند .
ماهرخى را دوست ميداشتم و آنچنان به دو دلباختم ، كه حاضر بودم بر گونههاى من گام نهد .
و بدل گفتم : اى دل ! ميهمانى را كه بر تو فرود مىآيد گرامى و ارجمند بدار و خوارى و مذلتى را كه از اين راه به تو ميرسد آسان بگير ، چه ناگزير بمصائب هولناك عشق دچار خواهى شد - او را فرمانرواى وجود خود ساختم و به سلطنت او بر دل خويش تن در دادم .
كاش هنگامى كه به وى ديده افكندم و « دلباختهء او شدم » حال مرا ميديد و در مىيافت . [ 2 ]
هامش
[ 1 - ) ] يستعمدوا ظاهرا محرف يتعمدوا است زيرا « استعماد » در لغت نيامده است .
[ 2 - ) ] اين شعر را كه دسلان هم به علت اختلاف نسخ و عدم وضوح لغات و طرز تركيب ترجمه نكرده عينا با اختلافات نقل و از ترجمهء آن صرف نظر ميكنم : نرجع مثل در حولى فوجه الغدير - ندربه و ينغطس حال - الجرد ( چاپ پاريس ) يرجع مثل در حولى بوجه الغدير - مرديه و يتعطس به حال انحروا - ( چاپهاى مصر و بيروت ) نرجع مثل دور حولى فوجه الغدير - فلو كان ترى حالى اذا ينصر و - نسخهء خطى « ينى جامع » .