جام « باده » حرام است .
آرى باده بر كسى حرام است كه نميداند چگونه آن را بنوشد . و گناه خردمندان و متفكران يا رندان لاابالى آمرزيده مىشود ، اگر چنين گناهى مرتكب شوند .
اين است آن دلبرى كه زيبائى وى مرا مفتون كرده است ، ولى من نمىتوانم با بيان زيبا و الفاظ فريبنده او را مجذوب كنم .
آهوى تابانى است كه آتش را خاموش مىكند ، ولى دل من در آتش خاموش ناشدنى [ 1 ] « عشق » زبانه مىزند . غزالى است كه همين كه بدل شيران مينگرد آن را بيدرنگ ميربايد .
آنگاه هر گاه لبخندى بزند آنها را زنده مىكند و پس از آه و زارى مىخندند و شادى ميكنند .
دهان كوچك [ 2 ] چون حلقهء انگشترى و دندان درخشان او بمنزلهء خطيبى است كه ملت را بخواستن بوسه موعظه مىكند .
مرواريد در مرجان « نشانده شده » دوست من ! كدام جواهرساز بىآنكه آنها را سوراخ كند بدينسان منظم كرده است ؟
و ابروئى [ 3 ] كه هر چه ميخواهد مىكند .
آنان كه آن را به مشك تشبيه كردهاند راه خطا پيمودهاند . ناز و كرشمهاى - مىكند كه شبهاى هجر من همچون پر غراب تيره و تار مىشود و بسبب آن دچار غربت و وحشت ميگردد .
( موهاى سياهش ) بر روى اندام سفيدى برنگ شير است كه هرگز چوپان از گوسفندان شيرى بدين سفيدى ندوشيده است و دو پستان [ 4 ] كوچك « دارد » كه پيش
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء غضا است كه چوبى است بسيار سخت و آتش با دوامى دارد .
[ 2 - ) ] فميم و فويم تصغير فم است ، ( در لغت محلى آن عصر ) .
[ 3 - ) ] در متن : و شاربن ( شارب ) اخضر است بمعنى سبيل تازه دميده ، ولى دسلان آن را ابرو ترجمه كرده است و چون با چند شعر بعد كه از پستان گفتگو مىكند منافات دارد ، من هم ترجمهء ويرا برگزيدم .
[ 4 - ) ] دسلان ( نهيد ) را پشته و تپه ترجمه كرده كه يكى از معانى نهد است در صورتى كه نهد بمعنى پستان هم آمده است .