ميگويد و از بدبختى خود شكوه مىكند و چنين شرح ميدهد كه : انديشهء او براى آگاه شدن از اينكه ( يار ) از كجا گذشته است مضطرب و نگران است و غلامى باديهنشين را دنبال مىكند كه دل ويرا بيش از پيش آزرده است .
( او خبر ميدهد ) كه روحش چه اندازه از بدبختى و آزردگى بامداد روز وداع شكوه مىكند .
خدا آن كسى را كه راز اين داستان را ميداند هلاك كند . همچون دژخيمى كه او را با شمشير هندى ساخته شده از پولاد خالص زخمى كرده است بجان مينالد .
همچون گوسفندى است ميان دست شوينده كه سختى دست آن در مدتى كه بندها را محكم مىكند موجب ايجاد دردهائى در او مىشود ، دردهائى كه شبيه - بدردهاى تيغهاى اقاقيا ( طلح ) است .
موانع دوگانه پاهاى او را ميفشارند ، همچنين سرش را كه ميان آن دو پا گرفتار است . و در طول مدتى كه با دست ميمالد ( ميشويد ) شاخ او را ميكشد .
اشكهاى من فراوان جارى شد .
گوئى مردى آنها را با گردش چرخ چاه بالا مىآورد . مهلتى كه به چشم من داده شده خستگى آن را جبران مىكند و رطوبتى كه در هوا جمع شده است ابرهاى غليظ ميسازد ( كه سيل اشكهاى مرا تشديد مىكند ) .
سيلهاى ديگر از منبع جارى شده و بر روى دشتى كه در دامنهء ( صفا ) است سرازير ميگردد و ميان اين فراوانيها درخشش برقها ديده مىشود . اين غزل ( تغنى ) تسلى بخشى است . هنگامى كه گرفتار عشق شدم - بغداد . حتى فقيران آن هم بر سرنوشت من گريستند .
منادى رحيل را اعلام كرد همهء ( اسباب ) بسته شد و شتر آماده پيش كسى كه آن را عاريه كرده ايستاده بود .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 1248
مساهمون: ابن خلدون
ص١٢٤٨