و حكماى مشائى كه صاحبان رواق از ايشان بودند [ 1 ] به روش نيكى در تعليم اختصاص يافته بودند چنان كه در رواقى قرائت ميكردند كه آنان را از آفتاب و سرما حفظ ميكرد بنابر آنچه گمان ميكردند . و سند تعليمشان در اين روش چنان كه مىپنداشتند از لقمان حكيم بشاگردش سقراط [ 2 ] خمنشين [ 3 ] و از وى بشاگردش افلاطون و از او بشاگردش ارسطو و از وى بشاگردش اسكندر افرودسى [ 4 ] و ثامسطيوس [ 5 ] و جز ايشان رسيده است .
و ارسطو معلم اسكندر پادشاه ايشان بود كه بر كشور ايران غلبه يافت و مملكت ايشان را به تصرف خويش آورد .
و او از همهء حكماى آنان در علوم راسختر و نامدارتر بود و ويرا بنام معلم اول ميخواندند و در سراسر جهان بلند آوازه و نام آور شد .
و چون دولت يونان منقرض شد و فرمانروائى به قياصرهء روم منتقل گرديد و آنان بدين مسيحى گرويدند ، اين علوم را بر حسب اقتضاى مذهبها و شرايع فرو - گذاشتند و در كتابها و دفاتر محفوظ بود و آن كتب بطور جاويد در - كتابخانههاى ايشان بيادگار ماند و شام را به تصرف آوردند و كتب آن علوم همچنان در ميان ايشان باقى بود . آنگاه خداوند اسلام را پديد آورد و پيروان آن را چنان غلبهاى دست داد كه بىمانند بود و مملكتى كه روميان از ملتهاى ديگر ربوده بودند مسلمانان از ايشان ربودند و در آغاز كار به سادگى بسر ميبردند و از هنرها و صنايع غفلت داشتند تا رفته رفته سلطنت و دولت ايشان استقرار يافت و در تمدن بمرحلهاى
هامش
[ 1 - ) ] مؤلف در اينجا رواقيان را با مشائيان « پيروان ارسطو » يكى دانسته است .
[ 2 - ) ] بقراط « ن . ل » .
[ 3 - ) ] حكماى مشرق بجاى ديوجانس « ديوژن » حكيم كلبى خمنشين ، بقراط يا سقراط يا افلاطون را خمنشين مىپنداشتند . چنانچه حافظ فرمايد :جز فلاطون خمنشين شراب * سر حكمت بما كه گويد بازو سنايى در « حديقه » صفحهء 293 بتصحيح آقاى مدرس رضوى استاد دانشگاه چنين فرمايد :سخن بيهوده ز افراط است * هر كه دارد خمى نه سقراط است[ 4 - ) ]xandreAphrodisee- و ابن خلدون متوجه نبوده است كه اين شخص پنج قرن بعد از ارسطو مىزيسته است .
[ 5 - ) ]Themistius