صنايع گونهء نخستين مانند بافندگى و كفشدوزى [ 1 ] و درودگرى و آهنگرى و صنايع گونهء دوم چون وراقه ( صحافى ) [ 2 ] كه ممارست در استنساخ و تجليد كتب است و موسيقى و شعر و تعليم دانش و مانند اينها و صنايع گونهء سوم مانند سپاهيگرى و نظاير آن ، و خدا داناتر است ] [ 3 ]
فصل هفدهم در اينكه صنايع در پرتو تكامل و توسعهء اجتماع شهرنشينى تكميل مىشود
زيرا تا هنگامى كه اجتماع شهرنشينى و تمدن شهر بمرحلهء كمال نرسد مردم تنها بكسب ضروريات معاش همت ميگمارند كه عبارت از وسائل خوراكى چون گندم و جز آن است ، ولى هر گاه شهر بمرحلهء تمدن برسد و بهرهء كارهاى مردم فزونى يابد و براى ضروريات آنان كافى باشد و بلكه زايد بر آن گردد آن وقت آن مقدار اضافه را صرف امور تجملى معاش ميكنند . سپس بايد دانست كه صنايع و دانشها فقط از جنبهء انديشهء آدمى به وى اختصاص يافته است كه بدان از ديگر جانوران باز - شناخته مىشود ، ولى مواد خوراكى از جنبهء حيوانى و تغذيه براى او ضرورت دارد و بنابر اين مواد خوراكى از لحاظ ضرورت بر علوم و صنايع مقدم است و نوع اخير نسبت بضروريات در مرتبهء دوم قرار دارد .
و نيكوئى صنايع به نسبت اجتماع و ترقى يك شهر پيشرفت مىكند چه در اين مرحله بزيبايى آنها توجه ميكنند و ميكوشند صنايع بهتر و ظريفتر توليد كنند تا مورد پسند مردمى باشد كه بمرحلهء تجمل خواهى و توانگرى رسيدهاند ، و اما در اجتماع باديهنشينى يا اجتماعات كوچك و شهرهاى كم جمعيت مردم تنها به صنايع
هامش
[ 1 - ) ] در متن « جزارة » بمعنى قصابى و شتر كشى است ، ولى « خرازة » صحيحتر به نظر ميرسد .
[ 2 - ) ] وراقة ( بكسر اول ) كاغذ تراشى و كتاب نويسى ( منتهى الارب ) .
[ 3 - ) ] قسمت داخل كروشه در چاپ پاريس نيست .