Skip to main content

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — Page 561

Contributors:

P.561
از آنها ديده وشنيده نشده ومعلوم نيست منشأ اين أكاذيب ومجعولات از كي واز كجا بوده است ولهذا از نقل عبارات آنها كه جز اغراء بجهل واضلال خواننده وتخليد كذب در بطون كتب متضمّن هيچ فايدهء ديگر نيست بكلى صرف‌نظر كرديم . ديوان منسوب ببابا كوهى ودر ختام اين فقره را ناگفته نگذريم كه در سنهء 1347 قمري در شيراز ديواني منسوب بصاحب ترجمه باسم ديوان باباكوهى بطبع رسيده است حاوي 245 غزل از غزلهاى عرفانى خشك بىروح بىذوق بىحلاوت از جنس غزلهاى شيرين مغربى ولى بمراتب از آن پائين‌تر وپست‌تر با تخلّص « كوهى » وگاه نيز با تخلّص « انسان » و 20 رباعي ويكى دو سه قطعه ويك ترجيع‌بند كه مجموعا قريب دو هزار بيت ميشود اين ديوان در همان وهلهء اوّل وبمجرّد افكندن يك نظر سطحى وخواندن يك صفحه از آن كسى كه كمترين انسى باشعار فارسي وتحوّلات آن در طىّ قرون متطاوله داشته باشد بأيمان مغلّظه سوگند خواهد خورد كه حتّى يك مصراع از تمام آن ديوان از ابن باكويهء صاحب ترجمه يعنى از كسى كه معاصر فردوسى وعنصرى وفرّخى وعسجدى وآن طبقه از شعرا بوده نيست : زيرا كه أولا اين اشعار از حيث أسلوب وانشاء وطرز تعبير وتأليف كلمات وجمل فوق العادة مستحدث وجديد است وبنحو قطع ويقين وحتم محال وممتنع است كه مقدّم بر قرن نهم يا دهم باشد ، وچگونه ميتواند اين اشعار از يكى از اهالى قرن چهارم وپنجم باشد در صورتيكه قائل اين اشعار صريحا واضحا بسيارى از غزلهاى حافظ يا منسوب بحافظ را بهمان وزن وقافيه يا بهمان وزن ورديف ولى با هزار درجه تفاوت در فصاحت وبلاغت وحسن وملاحت استقبال نموده ، مثلا اين غزل حافظ را :
طالع اگر مدد كند دامنش آورم بكف * گر بكشم زهى طرب ور بكشد زهى شرف از خم ابروى توام هيچ گشايشى نشد * وه كه در اين خيال كج عمر عزيز شد تلف صوفي شهر بين كه چون لقمهء شبهه ميخورد * پاردمش دراز باد اين حيوان خوش‌علف بىخبرند زاهدان نقش بخوان ولا تقل * مست رياست محتسب باده بده ولا تخف حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان بصدق * بدرقهء رهت شود همّت شحنة النجف
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — Page 561 | أبو القاسم جنيد الشيرازي / محمد قزوينى / اقبال آشتيانى