اخبار نافع بن عبد الرحمن بن ابو نعيم مدنى
ويرا آبان ، و بقولى ابو الحسن ، نيز گفتهاند . اصمعى گويد : نافع به من گفت كه اصل او اصفهانى است .
نام راويان از نافع
عيسى بن ميناقالون « 1 » . محمد بن اسحاق مسيبى . اصمعى . اسماعيل بن جعفر بن ابو كثير انصارى . يعقوب بن ابراهيم . . . بن سعيد زهدى « 2 » .
هامش
( 1 ) قالون . ابو موسى عيسى بن لينا بن وردان بن عبد اللّه رزقى ، و بقولى حرى . بردهء بنى زهره ، ملقب بقالون . از قاريان مدينه و از نحويان ( كذا ) بود . وى را ربيب نافع دانند چون بستگى نزديك به او داشت و بسيار خوب قرآن را قرائت مىكرد ، و بههمينجهت نافع او را قالون ناميد . و قالون به زبان رومى بمعنى ( بسيار خوب ) است . جزرى گويد : در اينباره از روميان پرسشى نمودم كه گفتند ، آرى همينطور است . منتهى به عادت خود قاف را كاف تلفظ مىكردند . قالون گويد : هنگامى كه براى نافع قرآن مىخواندم ، وى انگشتان خود را براى من بعلامت ( سى ) گره زده و مىگفت : قالون . قالون . يعنى نيكو . نيكو - من گويم : - گره بر ( سى ) زدن خواباندن چهار انگشت به كف دست و بالا نگاه داشتن انگشت ابهام است . و اين از عادات روميان هنگام ستايش مىباشد كه انگشتان خود را بدينگونه گره زده ، و با انگشت ابهام به شخص مورد ستايش اشاره كنند - نافع به زبان رومى با او سخن مىگفت زيرا قالون نژاد روم را داشت ، و جد جد جدش از اسيران روم در دوران خلافت عمر بن خطاب بود كه او را بمدينه نزد عمر آوردند ، و عمر او را بيكى از انصار فروخت . و از آن ببعد بردهء محمد بن محمد فيروز بود . ابو محمد بغدادى گويد : - قالون كر بود بهطورىكه صداى بوق را نمىشنيد ، ولى اگر قرآن برايش مىخواندند صداى خواننده را مىشنيد . ابن ابو خاتم گويد : - قالون اشتباهات و غلط خواننده را از حركت لبانش درك مىكرد . تولدش در سال بيست بود و پنجاه سال نزد نافع قرآن خواند .
وفاتش پيش از سال 220 يا 205 است . ( ر . تعليقات فلوكل ص 18 ) .
( 2 ) ورش - عثمان بن سعيد - يا - ابو عمرو قرشى است كه بردهء آنان بود . وى از قبطيان مصر ، و ملقب بورش و سرآمد قاريان و پيشواى خوانندگان قرآن در حسن اداء و تجويد بود . در زمان خود رياست قاريان مصر را داشت . و در سال صد و ده در مصر به دنيا آمد . و نزد نافع رفت . و چندين مرتبه نزد او قرآن را تا به آخر مقابله كرد . نافع وى را ورشان لقب داده بود زيرا با قد كوتاهى كه داشت جامههاى كوتاهى مىپوشيد . و پاهايش با اختلافى كه در رنگ داشته عريان به نظر مىآمد . و نيز گويند براى كمخوراكى و كمى گوشت بدنش به اين نام ناميده شد .
نافع هميشه وى را بدينگونه مىخواند : - ورشان بياور . ورشان بخوان و كمكم اين كلمه كوتاه شده و ( ورش ) گفته مىشد . ورشان نيز نام يكى از پرندگان معروف است . و گويند ، ورش چيزى است كه از شير ساخته مىشود ، و بقولى پنير يا چيزى شبيه پنير است و براى سفيدى كه داشت آن را به اين لقب خواندهاند . و خودش اين لقب را بيش از نامش دوست مىداشت .
وفاتش در سال يكصد و نود و هفت بود و در آن تاريخ هشتاد و هفت سال داشت ( ر . ك .
تعليقات فلوكل ص 18 بنقل از طاش كبرىزاده ) .