هندسهايست روحانى اگر چه به آلت جسمانى ظاهر شده است . ابو دلف گويد : خط ، بوستان دانش است . نظام گويد : خط امر روحى است اگر چه در حواس بدنى ظاهر است .
سخن در زشتى خط
گويند : بدى خط يكى از دو آفت است و گفتهاند بدى خط آفت ادب بوده ، و باز گفتهاند : بدى خط نشانه خشكسالى ادب است .
سخن در برترى كتاب
به سقراط گفتند در ادامهء نظر بكتاب آيا بيمى بر ديدگان خود ندارى ؟ جواب داد : اگر بصيرت سالم باشد اهميتى به بيمارى بصر نمىدهم ، مهنود گويد : اگر كتاب رشتهء تجربههاى گذشتگان را بهم پيوسته نمىداشت ، رشتههاى متأخرين بسبب فراموشى از هم گسيخته مىشد . بزرگمهر گويد : كتاب صدف حكمت است كه از جواهر طبيعت بازمىگردد . ديگرى گويد : اين علمها تكتك مىروند با كتاب آنها را بنظم درآوريد ، و اين ابيات فرارى هستند با كتاب آنها را مهار كنيد . كلثوم بن عمرو عتابى گويد :
لنا ندماء ما يملّ « 1 » حديثهم * امينون مأمونون غيبا و مشهدا « 2 » يفيدوننا من علمهم علم ما مضى * و رأيا و تأديبا و امرا مسدّدا « 3 » بلا علّة نخشى و لا خوف ريبة * و لا نتّقى منهم بنانا و لا يدا « 4 » فان قلت همّ احيا لست بكذاب * و ان قلت هم موتى فلست مفندا « 5 » نطاحه كه نامش احمد بن اسماعيل و كنيهاش ابو على است و پس از اين ذكرى از او خواهيم كرد در صفت كتاب گويد : كتاب مسامرى است كه هنگام مشغول بودنت به كار ، با تو سخنى نگويد و وقتى كه در شادى و خوشى هستى ، تو را به خود نخواند و براى ديدار خود ، از تو تقاضاى آرايش ندارد . كتاب همنشينى است كه سخنى مبالغهآميز نگويد و دوستى است كه تو را فريب ندهد ، و رفيقى است كه تو را بستوه نياورد ، و ناصحى است كه از تو براى خود فزونى نخواهد « 6 » .
سرى بن احمد كندى اين اشعار را كه خود سروده براى من خواند و گفت آن را بر جزوهء نوشتم و جلد سياهى بر آن نهاده و بدوستى هديه نمودم .
هامش
( 1 ) « ف » : ما نمل .
( 2 ) ما نديمانى داريم كه سخنانشان ملالتآور نيست و در نهان و آشكار امين و مامون باشند .
( 3 ) و از دانش خود علم گذشته و تدبير و ادب و استوارى را بما افاده بخشند .
( 4 ) بى خود بيمناك هستيم و جاى ترس از تهمتى نبوده نه از دست و نه از انگشتان آن پرهيزى نداريم .
( 5 ) اگر گويم زندهاند دروغ نگفتهام و اگر گويم كه مردهاند ياوهسرائى نكردهام .
( 6 ) ف ( لا يستزلك ) جب ( لا يستزيدك ) .