و رنگ و حنا نمىبست . براى اداء نماز به مسجد مىآمد . بيماران را عيادت و حقشان را ادا مىنمود . پس از چندى نشستن در مسجد را ترك كرده و در خانه نماز مىخواند ، و بتشيع جنازه نمىرفت ، وقتى دراينباره از وى گلهگزارى كردند ، گفت : همهكس نمىتواند عذر خود را بگويد . و چون از وى سعايتى نزد جعفر بن سليمان والى مدينه كردند ، و گفتند كه ببيعت با شما عقيده ندارد . جعفر هم وى را خواسته ، و امر كرد برهنهاش كرده و خواباندند و تازيانه زدند ، كه دستش از جا در رفت ، و دچار محنت بزرگى شده و از آن ببعد قدر و منزلتش بالا گرفت ، و چنان نمود كه آن تازيانهها زيورى بود كه بر وى پوشاندند . وى از بندگان پرهيزكار خدا ، و فقيه ، و سرور حجاز در علم آن زمان بود . و در سال يكصد و هفتاد و نه ، در سن هشتاد و پنجسالگى وفات يافت ، و در بقيع « 1 » به خاك سپرده شد . اين كتابها از اوست : كتاب الموطأ . كتاب رسالته الى الرشيد - كه آن را ابو بكر بن عبد العزيز از فرزندان عمر بن خطاب از وى روايت كرده است .
اصحاب مالك آنهائى كه از وى آموخته و روايت كردهاند
قعنبى : نامش عبد اللّه بن مسلمة بن قعنب حارثى ، مكنى بابو عبد الرحمن . اصول ، و فقه ، موطأ مالك را روايت كرده است . و وفاتش در سال دويست و بيست و يك ، و مرد صالح و موثق بود .
عبد اللّه بن وهب : كتابها ، و سنن ، و موطأ مالك را روايت كرده ، و صالح و موثق بود .
معن بن عيسى قزاز : از بزرگان اصحاب مالك ، و از وى آموخته ، و كتابها و تصنيفاتش را روايت كرده است .
داود بن ابو ذنبر ، و پسرش سعيد : هر دو از مالك روايت كردهاند ، و داود از ثقات بود .
ابو بكر و اسماعيل ، پسران ابو اويس .
مغيرة بن عبد الرحمن حرسى .
عبد الملك بن عبد العزيز بن بن ابو سلمهء ماجشون « 2 » و اين لقب را سكينه دختر حسين
هامش
( 1 ) بقيع - يا بقيع الغرقد . كه بمناسبت درختهاى خاربن كه داشته به اين نام خوانده شده ، و گورستان مردم مدينه در همينجاست ( معجم البلدان ) .
( 2 ) ماجشون - جامه رنگين ، و معرب ماهگون فارسى است يعنى ماهتابى رنگ ( اقرب الموارد ) .