( عمرو بن عبيد )
( ابو عثمان عمرو بن عبيد بن باب ، بردهء بنى عدويه از بنى تميم و بنى حنظله . بلخى ) ( گويد : باب از اسيران كابل بود كه بدست عبد الرحمن بن سمره اسير شد . و برده بنى عقيل ) ( و بعد بردهء بنى عراره گرديد : عمرو در همان سال ولادت و اصل - يعنى سال هشتاد - به دنيا ) آمد . و مردى چهارشانه ، و با اراده و آزمودهء بود كه آثار سجده در پيشانيش ديده مىشد . و ) ( با ابو جعفر منصور دوستى داشته و سرگذشتهائى با او دارد . و پند و موعظههائى كه بمنصور ) ( داده مشهور و معروف است . وى هنگام مراجعت از مكه از راه بصره در جايى بنام مران « 1 » ) ( بسال يكصد و چهل و چهار درگذشت ، و در آنوقت شصت و چهار سال داشت ، منصور . ) ( اشعار زير را در رثاء او گفت ، و تا آنوقت شنيده نشده بود كه يك خليفه درباره كسى كه ) ( پائينتر از او است مرثيه بگويد ) .
( صلى الإله عليك من متوسّد * قبرا مررت به على مران ) « 2 » ( قبرا تضمن مؤمنا متخشّعا * عبد الإله و دان بالقرآن ) « 3 » ( لو ان هذا الدّهر ابقى صالحا * ابقى لنا عمرا ابا عثمان ) « 4 » ( و اين كتابها از اوست : كتاب التفسير عن الحسن . كتاب العدل و التوحيد . كتاب الرد ) ( على القدرية ) .
( نام كسانى كه از عمرو ، و و اصل آموختهاند )
( از كسانى كه از عمرو ، و و اصل آموخته ، ولى كتابى از آنها بدست نيامده ابو عمرو عثمان )
هامش
( 1 ) مران در چهار منزلى ميان مكه و بصره است ( معجم البلدان ) .
( 2 ) خداوند بر تو درود فرستد ، اى آرميده در گورى در مران كه از آن گذر نمودم .
( 3 ) گورى كه مؤمن خاشعى را در بر دارد كه خدايش را مىپرستيد و به قرآن سر فرود آورده بود .
( 4 ) اگر زمانه مردمان صالحى را نگهدارى مىكرد ، هرآينه عمر ابو عثمان را براى ما نگاه مىداشت .