داشت كه على بن يحيى بن منجم برايش جمعآورى كرد . و بزرگتر و نيكوتر از آن ديده نشد . و خانهاش مركز فصحاء اعراب و علماء كوفه و بصره بود .
ابو هفان گويد : سه نفر بودند كه نديدم كسى به اندازه آنها دوستدار علم و كتاب باشد و اين سه نفر ، جاحظ ، و فتح بن خاقان ، و اسماعيل بن اسحاق قاضى بودند . اما جاحظ كتابى كه بدست مىآورد - هرچه باشد - تا به آخر آن را مىخواند ، و چه بسا كه دكان وراقان و كتابفروشان را كرايه مىكرد ، و در آنجا شب را بزندهداراى « 1 » و خواندن كتاب مىگذراند .
اما فتح بن خاقان كه هميشه همنشين متوكل بود ، اگر متوكل براى قضاء حاجتى برمىخاست كتابى از آستين يا بغل خود در مىآورد ، و به خواندن آن در مجلس متوكل مشغول مىشد تا او بازگردد و چه بسا كه در بيت الخلا نيز اين كار را مىكرد .
اما اسماعيل بن اسحاق ، نشد كه من بر وى درآيم . و او را در حال زير و رو نمودن ، يا پاك كردن كتابى نبينم . وفات فتح در همان شب قتل متوكل بود كه با وى كشته شد ، و اين كتابها از اوست : كتاب البستان - اين كتاب به او نسبت داده شد و كسى كه آن را براى وى تأليف كرد شخصى بود بنام محمد بن عبد ربه و معروف براس البغل . كتاب الصيد و الجارح .
كتاب اختلاف الملوك . كتاب الروضة و الزهر « 2 » .
خاندان طاهر
عبد اللّه بن طاهر ، از شعر او مترسلان بليغ ، و پسر طاهر بن حسين بود ، و هريك داراى رسائل مجموعهايست ، و رساله طاهر بن حسين بمأمون هنگام فتح بغداد مشهور و بسيار نيكوست .
منصور بن طلحه
بن طاهر بن حسين ، كه عبد اللّه بن طاهر وى را حكيم « 3 » خاندان طاهر مىناميد ، و مورد اعجاب و تقديرش بود ، و حكومت مرو « 4 » و آمل « 5 » و زم « 6 » و خوارزم « 7 » را داشت و در فلسفه
هامش
( 1 ) ف ( يثبت ) جب ( يبيت ) .
( 2 ) قفطى در تاريخ الحكماء او را مؤلف كتاب قلائد العقيان دانسته ( ر . ك . قفطى چاپ اوفست ص 6 - 4 ) .
( 3 ) ف ( حكم ) .
( 4 ) مرو ظاهرا همان مروشاهجانست كه از شهرهاى مهم خراسان مىباشد ( ر . ك . معجم البلدان ) .
( 5 ) آمل در اينجا ظاهرا شهريست كه به اين نام در مغرب جيحون و در راه بخاراست ( معجم البلدان ) .
( 6 ) زم كلمهايست فارسى و نام شهر كوچكى است كه كنار جيحون ميان ترمذ و آمل است ( معجم البلدان ) .
( 7 ) خوارزم يا خيوه سرزمينى است در مجراى سفلى آمودريا و از قديم در تمدن آسياى مركزى مؤثر بوده است ( مقدمهء برهان قاطع بقلم آقاى دكتر معين صفحه بيست و دو ) .