كتابخانهء بزرگ و خوبى داشت . و از مردمان آموخت . وفاتش در سال دويست و چهل و سه در همان روزى اتفاق افتاده كه حسن بن على بن ابو جعد وفات يافت ، و هشتاد و نه سال « 1 » و چند ماه از عمرش گذشته بود ، اين كتابها از اوست : كتاب مغازى « 2 » عروة بن الزبير . كتاب طبقات الشعراء .
كتاب القاب الشعراء . كتاب الآباء و الامهات .
مصعب بن عبد الله زبيرى
ابو عبد اللّه مصعب بن عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير بن عوام ، و عموى زبير بن ابو بكر ، حجازى « 3 » است كه در بغداد اقامت داشت ، و راويه ، و اديب ، و محدث ، و شاعر بود .
پدرش عبد اللّه مرد شرورى بود كه نسبت بفرزندان على عليه السلام گستاخيهائى داشته ، و قصهء او با يحيى بن عبد اللّه معروف است . وفاتش در روز چهارشنبه دوم شوال سال دويست و سى و سه بوده و ابن ابو خيثمه وفاتش را در سن هفتاد « 4 » و شش سالگى دانسته است ، اين كتابها از اوست : كتاب النسب الكبير . كتاب نسب قريش .
اخبار زبير بن به كار
ابو عبد اللّه زبير بن ابو بكر ، به كار بن عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير بن عوام ، از مردم مدينه و يكى از اخباريان ، و نسابان ، و شاعران صداقت پيشه ، و راويه با جلالت قدرى بود قضاوت مكه را داشت ، و مكرر ببغداد آمده ، و آخرين مرتبه آن در سال دويست و پنجاه و سه بود . محمد بن داود گويد : در همان سالخوردگى ، و پاكدامنى ، در رفتار و اشعارش جوانمردى و مروت و دلاورى را از دست نمىداد .
عفّ الصبى متجمّل الصبر * يرجو عواقب دولة الدهر « 5 » جعل المنى سببا لراحته * فيما يسكّن لوعة الصدر « 6 » حتّى اذا ما الفكر راجعه * قطع المنى بتبيّن « 7 » الهجر « 8 » فشكى « 9 » الضمير الى جوانحه * بعض الّذى يلقى من الفكر « 10 »
هامش
( 1 ) ف ( نود و شش ) .
( 2 ) ف ( معانى ) .
( 3 ) ف ( حوارى ) .
( 4 ) ف ( نود و شش ) .
( 5 ) عشقورزى را رها كرد و بردبارى را پيشه خود ساخت و اميد خود را بعاقبت كار بست .
( 6 ) آرزومندى را موجب آسايش و تسكين سوزش درونى خود مىدانست .
( 7 ) ف ( فتبين ) .
( 8 ) و همينكه انديشه به او راه يافت همه آرزوها را با آشكار گشتن هجران از دست داد .
( 9 ) ف ( يشكو ) .
( 10 ) ولى ضميرش به سينه شكايت از پاره چيزهائى نمود كه انديشه برايش ايجاد كرده بود .