كتاب الفاخر فيما يلحن فيه العامة « 1 » . كتاب خلق الانسان . كتاب آلة الكاتب « 2 » كتاب المقصور و الممدود .
كتاب المطيب . كتاب المدخل الى علم النحو . كتاب الانواء و البوارح . كتاب الخط و القلم .
كتاب عمائر « 3 » القبائل - نازك . كتاب الرد على الخليل و اصلاح ما فى كتاب العين من الغلط و المحال و التصحيف .
صعودا
از كوفيان است . نامش محمد بن هبيرهء اسدى ، كنيهاش ابو سعيد ، يكى از علماء نحو و لغت بمذهب كوفيان ، و ويژهء عبد اللّه بن معتز بود . از كتابهاى اوست : كتاب مختصر ما يستعمله - الكاتب . و آن را به خط ( ابن ) حقانى و اصلاح ابن معتز ديدهام . رسالته الى عبد اللّه بن المعتز فيما انكرته العرب ابى عبيد القاسم بن سلام و وافقته فيه . رسالته فى الخط و ما يستعمل فى البرى و القط .
اخبار ثعلب به نوشته ابن كوفى
احمد بن يحيى بن زيد بن سيار ابو العباس ثعلب . ابو عبد اللّه بن مقله نوشته است :
ابو العباس احمد بن يحيى مىگفت : من مأمون را وقتى كه از خراسان آمد ديدهام ، و آن در سال دويست و چهار بود كه او از باب الحديد به قصد رفتن بكاخ رصافه بيرون آمد و مردم تا مصلى به دو صف ايستاده بودند ، پدرم مرا در بغل داشت ، مأمون كه گذشت مرا با دو دست بلند كرده و به من گفت : اين است مأمون و اين سال چهار است . من آن را تاكنون بخاطر دارم و در آنوقت چهارساله بودم . ابو العباس گويد : در شانزدهسالگى شروع بعربيت و شعر و لغت و نظر در آن نمودم ، و در عربيت حاذق گشتم و كتابهاى فراء را ( تماما ) بخاطر سپردم آنچنانكه حرفى از آن براى من ندانسته نبود ، و در اين وقت بيست و پنج سال داشتم . ( و من بنحو بيش از چيزهاى ديگر اهتمام مىورزيدم و همينكه پايه آن را استوار نمودم بشعر و معانى و غريب پرداختم و قريب ده سال ملازمت ابو عبد اللّه ابن اعرابى را از دست ندادم ) و باز گويد :
روزى را بخاطر دارم كه احمد بن سعيد نزد او آمده بود ، من ، و گروهى مانند سدوسى « 4 » آنجا
هامش
( 1 ) احتمال تكرار اين كتاب در ( ف ) مىرود .
( 2 ) ف ( ما يحتاج اليه الكاتب ) .
( 3 ) ف ( جماهير ) .
( 4 ) ف ( السكرى ) .