فقعسى
نامش محمد بن عبد الملك اسدى ، راويهء بنى اسد ، و صاحب مآثر و اخبارشان بوده ، و از شاعرانى است كه دوران منصور و بعد از او را درك كرد . علماء مآثر بنى اسد را از وى گرفتند ، و از قصيدهء كه در مدح فضل بن ربيع سرود ، يك شعرش اين است :
الناس مختلفون فى احوالهم * و ابن الربيع على طريق واحد « 1 »
ابن ابى صبح
نامش عبد اللّه بن عمرو بن ابو صبح مازنى ، اعرابى بدوى است كه ببغداد آمد ، و در همانجا وفات يافت . شاعر فصيحى بود ، و علما از وى آموختند ، و با فقعسى اخبارى شگفتآميز دارد ، دعبل گويد : فقعسى بخانهء رفت كه ميهمانى داشتند ، ابن ابو صبح نيز به آنجا آمد ، و در داخل شدن به خانه ميان اين دو نفر تزاحم و كشمكشى دست داده ، و ابن ابو صبح پيروز شده ، و پيش از محمد به داخل خانه راه يافته و گفت :
الا يا ليت انّك ام عمرو * شهدت مقاومى « 2 » كى تعذرينى « 3 » و دفعى منكب الاسدى عنى * على عجل بناحية زبونى « 4 » بمنزلة كانّ الاسد فيها * رمتنى بالحواجب و العيون « 5 » و كنت اذا سمعت لحق خصم * منعت القوم ان يتقدّمونى « 6 »
ربيعه بصرى
بدوى است كه شهرنشين شد . و شاعر و راويه بود . اين كتابها از اوست : كتاب ما قيل فى الخيار « 7 » من الشعر و الرجز . كتاب حنين الابل الى الاوطان .
هامش
( 1 ) مردم در حالاتشان دگرگونيهائى دارند ، جز ابن ربيع كه هميشه بر يك حال است .
( 2 ) ف ( مقامنا ) .
( 3 ) اى ام عمرو كاشكى مىبودى و مقاومتكنندهء با من را مىديدى تا مرا معذور دارى .
( 4 ) كه با شتاب شانه اسدى را بكنار زدم ، و بكوشه بيچارگيش افكندم .
( 5 ) بدانسان كه دليران آنها با چشم و ابرو به من اشاره مىكردند .
( 6 ) و اگر تو دنبال كردن دشمن را مىديدى ، مردم را از سبقتجوئى بر من بازمىداشتى .
( 7 ) ف ( فى الحياة ) .