از عاد بوده و گفتهء خلجان بن وهم را كه از ملوك عاد بود شاهد آوردهاند . جنادة بن اصم عادى بخواب ديده بود كه قوم عاد سوى حرم رفتند و هلاك شدند و چون اين خبر به خلجان رسيد گفت : « آيا هر سال بدعتى پديد مىآوريد يا خوابى كه بنادرست تعبير مىشود . عاديان روشى دارند كه آن را حفظ ميكنند و ما بر اين روش زندهايم و با آن بقبر خواهيم رفت و از چيزهائى كه جرهم و حمير بناسزاى ما ميگويند ننگ داريم . » كه در اين شعر از حمير نامبرده است .
حكايت حمير و كهلان حكايتى قديم است و از بسيارى اقوام سلف پيشتر بودهاند و روزگارشان بسيار كهن بوده و هزاران سال بر آن گذشته و مردم در اين باب بسيار سخن كردهاند و مرجع غالب آنها عبيد بن شريه جرهمى و راويان اهل حيره و ديگران بودهاند .
گفتار ميان يمانى و نزارى بسيار و رشته دراز است كه موضوعى مفصل است و دربارهء آن گفتگو فراوان است و كسى كه بنا بر اختصار دارد بتفصيل نميتواند پرداخت ، و ما در كتاب « فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف » و كتاب « الاستذكار لما جرى فى سالف الاعصار » به سطور مشروح در اين باب سخن گفته و بيشتر گفتار و دلايل دو گروه را با مفاخرهها كه بنظم و نثر كردهاند ياد كردهايم . در اين كتاب فقط شمهاى ميآوريم كه تذكار مطالب پيش باشد و كسان را بكتابهاى پيشين متوجه كنيم كه اين كتاب بر مبناى آن كتابهاست و نمونه و معرف آنست .
قوم سوم يونانيان و روم و سقلاب و فرنگه و ديگر اقوام شمالى بودهاند كه زبانشان يكى بوده و يك پادشاه داشتهاند .
قوم چهارم لوبيه است كه مصر جزو آنست با نواحى جنوب و ديار مغرب تا درياى اقيانوس محيط كه زبانشان يكيست و يك پادشاه دارند .
قوم پنجم طوايف ترك خرلخ و غزوكيماك و طغزغز و خزر است كه آنها را
التنبيه والإشراف ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: المسعودي
ص٧٨