داد كه با گروه بجاماندگان بماند و علت بجا نهادن او را با سبب بجا ماندن عبد الله بن ابى و ديگران در كتاب « الاستذكار لما جرى فى سالف الاعصار » كه اين كتاب از پى آنست آوردهايم . قصهء آن سه كس كه بجا ماندند در همين غزا بود كه خدا عز و جل اين آيه را دربارهء آنها نازل كرد « و آن سه تن كه بجا ماندند تا وقتى كه زمين با همه فراخى بر آنها تنگ شد » . اين سه كس كعب بن مالك خزرجى و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه هر دو اوسى بودند .
و ما مكاتباتى را كه در اين غزا هنگام اقامت به تبوك ميان پيغمبر صلى الله عليه و سلم و هرقل بود در كتابهاى سابق خود آوردهايم . در آن موقع هرقل در حمص و بقولى به دمشق بود .
پيغمبر از تبوك خالد بن وليد مخزومى را سوى اكيدر بن عبد الملك كندى فرمانرواى دومة الجندل فرستاد كه او را اسير گرفت و خدا دومه را براى او گشود .
و نيز هنگامى كه به تبوك بود يحنة بن روبه اسقف ايله پيش وى آمد و با وى پيمان صلحى نهاد كه هر فرد بالغ از مردم ايله در سال دينارى بدهد . مردم اذرح نيز بيامدند و تقاضاى صلح كردند كه سرانه بدهند و او بپذيرفت و نامهاى براى آنها نوشت .
در اين غزا اخته كردن اسبان را منع كرد . غزاى تبوك آخرين غزاهاى او صلى الله عليه و سلم بود .
هنگام بازگشت از اين غزا گروهى از منافقان ميخواستند او صلى الله عليه و سلم را بهنگام شب به غافلگيرى بكشند و از گردنه بيندازند و اينان بعنوان اصحاب عقبه معروفند ولى خدا ميان آنها و آنچه با پيغمبر او ميخواستند كرد ، حايل شد و پيغمبر را بر آنها تسلط داد . و ما شرح خبر آنها را با نامهايشان در كتاب الاستذكار ضمن سخن از اين غزا آوردهايم . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بفرمود تا مسجد ضرار را كه از قبيلهء بنى عمرو بن عوف بود ، ويران كنند و بسوزانند و خدا عز و جل
التنبيه والإشراف ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: المسعودي
ص٢٥٠