ولى پاسخشان مىدهند :
كَلَّا
« 1 » - هرگز .
در حالى كه اگر پيش از آن اعمال صالح و شايسته انجام مىدادند ، به ايشان گفته مىشد :
« مرحبا و أهلا . » - خوش آمديد .
و در قبر انداخته مىشود ، كه چالهء تنهايى و يگانگى است ، و انسان از پاشيده شدن اعضاء [ يا : اندرونهها ] و بدنش وحشتناك است ، و از پرسش دو فرشتهء منكر و نكير بيمها دارد ، و خطرهاى گناهان كوچك و بزرگ را كه در گذشته مرتكب شده را به ياد مىآورد ، و در اوّلين برخوردها با زلزلههاى تهديد و وعدهء عذاب الهى مواجه مىگردد ، و درى به سوى عذاب سخت الهى به روى او گشوده مىشود .
بنا بر اين ، چه شبيه است حال مرگ به آنچه كه آقاى ايمن از خطر مرگ ، يعنى مولايمان حضرت علىّ عليه السّلام توصيف نموده ، آنجا كه مىفرمايد :
« هيچ يقينى كه شكّى در آن نباشد نديدهام ، كه همانند مرگ بسان شكّى گرديده باشد كه هيچ يقينى در آن نباشد . »
مرگ در ديدگاه اوليا
اگر از به درازا كشيدن سخن نمىترسيدم ، در اين باره شرح و تفصيل بسيار مىدادم . عدّهاى از دلاوران و بزرگان و افراد بىنظير را مىشناسم كه گويى مرگ بر گذشتگان آنان سعادت و رحمت ، و بر بازماندگانشان مايهء افزونى و نعمت است ، و لذا به سپرى شدن ايّام سراى زوال و نيستى بسيار شائق ، و به راههاى اقبال و توجّه به خدا بسيار آشنا ، و به صفات كمال آراسته ، و از بودن در دار دنيا ، به خاطر بيم از نقص اعمال و حالاتشان ، خوف و هراس دارند .
هامش
( 1 ) مؤمنون ( 23 ) : 100 .