فرمود : « اى مفضل ! در مورد مورچه قرمز كوچك بينديش كه چقدر كوچك و ريز است ، آيا انسان نيازى به آن دارد ؟
جز حكمت پروردگار در كوچك و بزرگى خلايق ، اين حكمت در مورد آفرينش اين موجود ريز از كجا نشأت مىگيرد ؟ »
مورچه
« اى مفضل ! پيرامون زندگى مورچه و همكارى دستهجمعى آنان در جمع كردن آذوقه بينديش و تفكر كن . هرگاه عدهاى از آنان دانهها را به جاى بلندى مىبرند و ذخيره مىكنند ، انسان به ياد كوشش مردم در جابجايى آذوقهها مىافتد . مورچه در اين كار ، بيشتر از انسان كار و تلاش مىكند .
مفضل ! مىبينى كه مورچگان همانند انسانها در جابجايى آذوقه به يكديگر كمك مىكنند . آنها دانه را نصف مىكنند تا در لانه آنها سبز نشود و اگر آبى به دانه برسد ، آن را بيرون مىآورند و خشك مىكنند . همچنين مورچگان جز در جاهاى مرتفع ساكن نمىشوند ، تا آب ، آنها را در معرض خطر قرار ندهد .
تمام اين كارها از روى عقل و انديشه نيست ، بلكه از روى فطرت و غريزه است كه خداوند متعال به وسيله لطفش در وجود آنها قرار داده است . »
شير مورچه
« اى مفضل ! به شير مورچه نگاه كن كه براى به دست آوردن خوراك ، به او حيله و مدارا داده شده است . ببين كه هرگاه شير مورچه احساس مىكند كه مگسى به او نزديك مىشود ، مقدارى ساكن و بىحركت مىماند و مگس گمان مىكند . كه او مرده ، پس به او نزديك مىشود و در اين هنگام شير مورچه با حركتى دقيق ، آن را مىگيرد و با تمام جسمش ، آن را نگاه مىدارد كه مبادا فرار نكند . و آن را به همين شكل نگاه مىدارد ،