37178 - يعقوب بن يزيد مىگويد : عمر بن خطاب در كارهاى مهم با ابن عباس مشورت مىكرد و مىگفت : غواص در درياى علم و فكر فرو برو ( و مشكل ما را حل كن )
37180 - عطاء بن يسار مىگويد : عمر و عثمان دائما همراه با كسانى كه در جنگ بدر حضور داشتند ، ابن عباس را هم مىخواندند و با او مشورت مىكردند . ابن عباس در عهد عمر و عثمان هميشه مرجع فتوا بود تا از دنيا رفت .
37182 - سعد بن ابى وقاص مىگويد : هيچكس را از ابن عباس عاقلتر و دقيقتر و حاضر جوابتر و عالمتر و صبوتر نديدم . شاهد بودم كه عمر بن خطاب در هر مشكلى كه پيش مىآمد او را احضار مىكرد ، و به نظر او عمل مىنمود ، در حالى كه بزرگان مهاجرين و انصار كه در جنگ بدر حضور داشتند ، اطراف او بودند .
37183 - ابن عباس مىگويد : روزى نزد عمر بن خطاب رفتم ، درباره نامهاى كه يعلى بن اميه از يمن به او نوشته بود ، از من سؤال كرد ، جوابش را كه دادم به من گفت : شهادت مىدهم كه تو از خانه نبوت سخن مىگوئى . ( البته تمامى اين تعريفات و تمجيدات از ابن عباس تا زمانى است كه دم از ولايت مولايش على عليه السلام نزند ، و گرنه حرمت او نيز مانند حرمت شخص صاحب نبوت از بين خواهد رفت . )
عمر اعتراض شديد اما حسين عليه السلام را به خود تحمل مىنمايد ! !
- تهذيب التهذيب ج 2 ص 299
حسين بن على بن ابى طالب هاشمى ابو عبدالله مدنى ( عليهما السلام ) سبط رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم ، ريحانه او در دنيا و يكى از دو سيد و آقاى جوانان بهشت . . .
عبدالله بن شداد بن هاد از پدرش روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم سجده را بيش از حد طول داد ، بطوريكه گمان كرديم اتفاق ناگوارى روى داده يا وحى نازل شد . بعد از نماز حضرت فرمود : پسرم بر پشتم رفته بود ، نخواستم عجله كنم تا بازيش تمام شود .
بريده از پدرش روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در حال خطبه خواندن بود كه ناگاه حسن و حسين ( عليهما السلام ) پيراهن قرمز به تن از راه رسيدند . ناگاه پايشان لغزيد و افتادند . حضرت از منبر پائين آمد و آنها را به آغوش كشيد و جلو خود نشاند .