تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
- المغنى ج 2 ص 411 . . . از فاطمه ( عليها سلام ) روايت شده ، كه در عزاى پدرش مىگريست و مىفرمود : آه پدرجان كه دعوت خدايت را لبيك گفتى آه پدرجان كه داغ ترا به جبرئيل تسليت مىگوئيم آه پدرجان كه خدايت ترا به خود نزديك نمود از على ( عليه السلام ) روايت شده كه فاطمه ( عليها سلام ) مشتى از خاك قبر پدرش پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را برداشت و بر چشمانش ماليد و اشعارى در مصيب پدر سرود كه مضمون آن چنين است : كسى كه بوى تربت احمد را ببويد كجا ديگر عطرى بجويد آنقدر بر سر من ناراحتى و مصيبت ريخته كه اگر بر روز وارد شود شب تاريك گردد .

فاطمه زهرا عليها سلام چون پدر بزرگوارش دارى مقامى بلند و رفيع است و مخالفت ايشان بخاطر فدك و اموال مصادره شده براى اعلان مخالفت و معارضه با ابوبكر و عمر است

- بخارى ج 4 ص 183 ابو نعيم . . . از عائشه روايت مىكند : فاطمه ( عليها سلام ) آمد در حالى كه راه رفتنش مانند راه رفتن پدرش رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بود . حضرت به او فرمود : آفرين به دخترم ، سپس او را در كنار خود نشانيد ، سر در گوشش نهاد و شروع به گفتن اسرارى برايش كرد . فاطمه ( عليها سلام ) شروع به گريه كرد ، آنگاه حضرت چيز ديگرى برايش گفت ، خنديد . عائشه مىگويد : هرگز مانند آن روز خنده و گريه‌اى را باهم نديده بودم . قضيه را پرسيدم ، جواب داد : من سر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) را فاش نمىكنم . پس از وفات آن حضرت دوباره پرسيدم ، فرمود : پدرم فرمود : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من نازل مىكرد ، اما امسال دوبار آن را نازل كرده است و اين علامت ايسنت كه اجل من نزديك شده است و تو هم اول كسى هستى كه از اهل بيت من به من ملحق مىشوى . اينجا بود كه من گريستم . سپس فرمود : آيا خشنود نيستى از اينكه سرور زنان بهشتى يا سرور زنان مؤمنه هستى . اينجا بود كه خنديدم . يحيى بن قزعه . . . از عائشه روايت مىكند : پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در بستر بيمارى دخترش فاطمه ( عليها سلام ) را خواست و مطلبى را برايش فرمود ، فاطمه ( عليها سلام ) شروع
الفاروق ( فارسي ) — صفحة 876 | مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة / سيد محمد ناصر گيلانى