تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
. ام سلمه مىگويد : عرض كردم : يا رسول الله ، آيا منهم از اهل بيت هستم ؟ فرمود : تو بر خير هستى ، اما اينهايند اهل بيت من ، اينها سزاوارترند . اين روايت صحيح است به شرط روايت بخارى ولى او اين روايت را نقل نكرده است .

چرا شيخين بخارى و مسلم روايات فضائل اهل بيت عليهم السلام را نقل نمىكنند ؟ ! !

- مستدرك حاكم ج 3 ص 108 احمد بن جعفر قطيعى . . . از عامر بن سعد روايت مىكند : معاوية بن ابى سفيان به سعد بن ابى وقاص گفت : تو چرا به ابو تراب ( على عليه السلام ) فحش نمىدهى ؟ گفت : سه چيز از رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم شنيده‌ام كه به على ( عليه السلام ) فرمود ، كه اگر يكى از آنها براى من بود ، برايم از شترهاى سرخ مو بهتر بود ، در يكى از جنگها على ( عليه السلام ) آن حضرت عرض كرد : يا رسول الله چرا مرا با زنان و بچه‌ها باقى گذاشته و اجازه نمىدهى در جنگ شركت كنم ؟ حضرت فرمود : آيا راضى نيستى از اينكه نسبت تو به من نسبت هارون به موسى باشد ، جز آنكه پيامبرى بعد از من نيست ( اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبوة بعدى . دوم : آنكه در جنگ خيبر آن حضرت فرمود : فردا پرچم را بدست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند . همه ما گردن كشيديم ، ببينيم آن شخص كيست ، حضرت دستور فرمود : على ( عليه السلام ) را بگوئيد ، بيايد ، على ( عليه السلام ) آمد در حالى كه چشمانش درد مىكرد . حضرت از آب دهانش به چشم او ماليد و پرچم را به دستش داد و خيبر بدست آن حضرت فتح شد . سوم : آنكه هنگامى كه آيه ( فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم . . . ) نازل شد . رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم على و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السلام ) را آورد و به خدا عرض كرد : خداوند اينانند اهل بيت من ( اللهم هؤلاء أهلى ) صحبتهايم كه تمام شد ، معاويه بدون آنكه چيزى بگويد از مدينه خارج شد . اين روايت به شرط شيخين صحيح است و آنها اين گونه روايت را نقل نكرده‌اند .

بخارى و مسلم از بغض آل محمد صلوات الله عليهم روايات فضائل ايشان را نقل نمىكنند ! !

- مستدرك حاكم ج 3 ص 146
الفاروق ( فارسي ) — صفحة 869 | مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة / سيد محمد ناصر گيلانى