اسلام عزيز است و قدرتمند ، شما هم برويد ، هر كارى از دستتان مىآيد انجام دهيد . آن دو ناراحت و پريشان نزد ابوبكر برگشته و گفتند : نمىدانيم تو خليفهاى يا او ؟ ابوبكر گفت : او ، البته اگر بخواهد . عمر هم با عصبانيت آمد ، و گفت : براى چه اين زمين را به ايندو دادى ؟ آيا زمين مال تو بود يا مال جميع مسلمين ؟ گفت : مال جميع مسلمين . پرسيد : پس چرا فقط به ايندو دادى ، نه به مسلمانان ؟ ابوبكر جواب داد : با اطرافيانم مشورت كردم ، آنها هم همين را گفتند . گفت : تو بايد با همه مسلمانان مشورت مىكردى تا ببنينى همه راضى هستند يا نه . ابوبكر جواب داد : من هميشه به تو گفتهام كه تو از من قويتر و مناسبتر براى خلافتى ، اما تو به زور مرا جلو انداختى .
شوراى عمر ، سقيفه جديدى بود و مخالف آن كافر و گمراه ! !
- مسند احمد ج 1 ص 48
عبدالله . . . از ابو طلحة اليعمري روايت مىكند : عمر پس از حمد و ثناى الهى و ياد پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و ابوبكر گفت : در خواب ديدم دوباره مرا صدا زد و من اين را پايان عمر خودم مىدانم . عدهاى از مردم به من مىگويند كه جانشينى براى خودم تعيين كنم ، البته خداوند نخواهد گذاشت كه دين و خلافت و آنچه را كه پيامبرش صلى الله عليه ( وآله ) و سلم براى مردم آورده از بين برود ، چنانچه مرگ من فرا رسيد ، خلافت در ميان آن شش نفرى باشد كه پيامبر خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در حين وفات آنها را دوست داشت ، با هر يك از آنها بيعت كرديد ، از او بشنويد و اطاعت كنيد . البته مىدانم كه عدهاى خواهند بود كه با امر شورى مخالفت خواهند كرد آنان همانهائى هستند كه من با آنها جنگيدهام بدانيد اگر كسى با شورى مخالفت كند ، دشمن خدا و كافر و گمراه خواهد بود .
هر بيعتى از روى خواستن و توانستن است جز بيعت على عليه السلام كه به زور شمشير صورت گرفت ! !
- كنز العمال ج 1 ص 320
1501 - بشر بن قحيف مىگويد : شخصى آمد و با عمر بيعت كرد و گفت : با تو بيعت مىكنم در آن چه كه مىپسندم و آنچه كه نمىپسندم . عمر گفت : البته بيعت مىكنى براى آنچه كه مىخواهى و مىتوانى .