عليه وآله ) او را بخاطر اطلاعات نظامىاش فرمانده ما قرار داد ، عمر هم آرام شد . راوى مىگويد : عمر بن خطاب از فرماندهى عمرو بن عاص از طرف رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در جنگ ذات السلاسل ، ناراحت و ناخشنود بود . كه چرا او بايد فرمانده من و ابوبكر باشد .
دوستداران ابوبكر هم از فرماندهى عمرو بن عاص بر جناب شيخين مخصوصا بر ابوبكر ناخشنودند ! !
- العثمانيه ص 169
چنانچه بخواهى حديثى پيدا كنى كه ابوبكر در سپاه اسامة شركع داشته ، نخواهى توانست ، زيرا چنين حديثى وجود ندارد ، بلكه اين توهم از آنجا پيدا شده كه چون عمر و ابوبكر در غالب اوقات باهم بودند و عمر در سپاه اسامه بوده ، خيال كردهاند كه ابوبكر هم در آن سپاه بوده است . مثل فرار عمر در جنگ احد موجب شد كه خيال كنند ابوبكر هم فرار كرده ، در حالى كه ابوبكر و گروهى از مهاجرين در جنگ احد باقى مانده و فرار نكردند ، و اين مسأله مشهورتر از آنست كه كسى بخواهد آن را انكار نمايد . يكى از همين موارد ، شركت عمر در جنگ ذات السلاسل ( به فرماندهى عمرو بن عاص ) است كه موجب شد تصور كنند كه ابوبكر هم در جنگ مزبور شركت داشته است .
بخاطر آنكه فرماندهى عمرو بن عاص را بر ابوبكر و عمر بنوعى خنثى نمايند ، دست به جعل احاديثى در فضيلت آن دو از زبان عمرو بن عاص ، زدند ! !
- بخارى ج 4 ص 192
عبدالعزيز بن مختار . . . . . از عمرو بن عاص روايت مىكند : پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مرا فرمانده سپاه در جنگ ذات السلاسل كرد ، نزد آن حضرت رفته ، پرسيدم : محبوبترين مردم نزد شما كيست ؟ فرمود : عائشه ، پرسيدم : از مردها ؟ فرمود : پدر عائشه ، گفتم : پس از او چه كسى ؟ فرمود : عمر بن خطاب و چند نفر را نام برد .