خواهد داد . ( خيلى جالب است ، با آنكه عمر نبود ، باز هم حضرت خواست كه عمر مطلب را بشنود و بداند ! ! )
* * * عمر در فتح مكه
خيانت حاطب بن بلتعه و بخشش پيامبر و سوء استفاده عمر از آن ! !
- بخارى ج 4 ص 18
على بن عبدالله . . . از عبيدالله بن ابى رافع روايت مىكند : شنيدم على ( عليه السلام ) مىفرمود : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم من و زبير و مقداد را مأمور ساخت تا به باغ خاخ رفته ، زنى در آن پنهان شده كه نامهاى بهمراه دارد ، آن را بگيريم و بياوريم . بسرعت به آن باغ رسيديم ، زن آنجا بود ، گفتيم : نامه را بده ، گفت نامهاى ندارم ، گفتيم : يا نامه را بده يا لباست را در مىآوريم و نامه را پيدا مىكنيم . آنوقت از لاى موهايش نامه را بيرون آورد . آن را نزد پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آورديم ، نامه از حاطب بن ابى بلتعه به مشركين مكه بود . كه در آن از نقشه حضرت براى فتح مكه نوشته بود . حضرت او را احضار كرد ، و فرمود : حاطب اين نامه چيست ؟ گفت : يا رسول الله درباره من عجله نكن ، من از قريش نيستم ، اما منسوب به آنها هستم ، هر يك از مهاجرين ايل و تبارى در مكه دارند كه از كسان او در مقابل مشركين دفاع مىكنند ، اما من هيچكس را در مكه ندارم از كسانم دفاع كند ، اين نامه را هم از روى كفر و ارتداد ننوشتم ، حضرت فرمود : راست مىگويد . عمر گفت : يا رسول الله ، اجازه بده ، گردن اين منافق را بزنم . حضرت فرمود : نه ، او از كسانى است كه در بدر حاضر بوده و شايد خدا بخواهد اهل بدر را ببخشد ، هر چه مىخواهند بكنند ، آمرزيده خواهند بود . ( عمر خواسته از عفو حاطب بن ابى بلتعه سوء استفاده كرده و بگويد كسانى كه در جنگ بدر شركت داشتهاند ، هر گناهى بكنند ، بخشيده است ، و اين آمرزش شامل حال خود او هم مىشود ! ! )
هر كارى مىخواهيد بكنيد ، آمرزيدهايد . . . آيا اين حرف را عقل و شرع مىپسندند ؟ !
آيا چنين عقيدهاى جز در دين يهود يافت مىشود ؟ ! !
- بخارى ج 5 ص 89
اسحاق بن ابراهيم . . . ابى عبدالرحمان سلمى روايت مىكند : على ( عليه السلام ) فرمود : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم من و ابو مرثد و زبير را مأمور ساخت تا به باغ خاخ رفته كه